پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

جمشید و خورشید

بخش ۴۷ - غزل

آفتابی از شکاف ابر ایما می‌کند

عاشقان را در هوا چون ذره رسوا می‌کند

باز در زیر نقاب فستقی رخسار گل

می‌نماید بلبلان را مست و شیدا می‌کند

لعل او با من به لطف و خنده می‌گوید سخن

گوهر پاکیزه خویش آشکارا می‌کند

می‌شود بر خود ز من آشفته‌تر کو یک نظر

منظر خود را به چشم من تماشا می‌کند

من روان می‌ریزم اندر پای سرو او چو آب

آن سهی سرو خرامان دوری از ما می‌کند

گل درون غنچه مجموعست و فارغ کرده دل

زآنچه مسکین بلبلی بر در تقاضا می‌کند

چو بشنید از شکر زینسان خطابی

بهار افروز دادش خوش جوابی

باد جانت به فدای دم باد سحری

چند بر غنچه مستور کنی پرده‌دری

منشین بر در امید و مزن حلقه وصل

به از آن نیست که برخیزی و زین درگذری؟

آستین پوش بدان روی که خواهد کردن

دور رخسار تو چون گل صد برگ تری

می‌کند بر در گل شعرسرایی بلبل

بلبلا چند درآیی ز سر شعر دری؟

ادامه‌ی جمشید و خورشید

  1. بخش ۴۹ - غزلدر هر آن سر که هوا و هوست جا گیرد
  2. بخش ۵۰ - رباعیماییم کله چو لاله بر خاک زده
  3. بخش ۵۱ - نصیحت مهراب به جمشیدمعنبر زلف را چون داد شب تاب
  4. بخش ۵۲ - غزلشوق مِیْ‌اَم نیم شب بر در خَمّار برد
  5. بخش ۵۳ - دیدن جمشید ،خورشید را در باغدر آن شب دید جمشید آفتابی
  6. بخش ۵۴ - غزلخواهم که امشب خدمتی چون ساغر اندر خَور کنم
  7. بخش ۵۵ - دربند افتادن خورشید به دستور افسر، مادرشبه نوشانوش رفت آن شب به پایان
  8. بخش ۵۶ - قطعهچو بر حدود یار حبیب بگذشتم
همه‌ی جمشید و خورشید ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.