پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

جمشید و خورشید

بخش ۴۹ - غزل

در هر آن سر که هوا و هوست جا گیرد

نیست ممکن که هوای دگری پا گیرد

حال شوریدگی‌ام زلف تو می‌داند و آن

که سراپای وجودش همه سودا گیرد

ناصحا، تن زن و بسیار مدم، کاین دم تو

گر شود آتش از آن نیست که در ما گیرد

سر و بالای تو خوش می‌رود و می‌ترسم

کآتش عشق من سوخته بالا گیرد

هر که از تابش خورشید ندارد خبری

خرده بر ذره شوریدهٔ شیدا گیرد

بلبل از سفرهٔ گل گرچه ندارد برگی

نیست برگش که به ترک گل رعنا گیرد

ساقیا باده علی رغم کسی ده، که به نقد

عیش امروز گذارد پی فردا گیرد

سخن چون زلف لیلی شد مطول

ملک مجنون و الفاظش مسلسل

ز مستی شد حکایت پیچ در پیچ

نبود از خود خبر جمشید را هیچ

پری رخ از طبق سرپوش می‌داشت

میان جمع خود را گوش می‌داشت

ملک آشفته بود از دست زلفش

ز مستی دست زد بر شست زلفش

شد از دست ملک خورشید در تاب

بگردانید ازو گلبرگ سیراب

سمن بوی و صبا جم را کشیدند

سراسر جامه‌اش بر تن دریدند

شکر گفتار بانگی زد بر ایشان

شد از دست صبا چون گل پریشان

صبا را گفت، کو رفته است از دست

ز مستی کس نگیرد خرده بر مست

خطا باشد قلم بر مست راندن

نشاید بر بزرگان دست راندن

چه شد گر غرقه‌ای زد دست و پایی

خلاص خویش جست از آشنایی

از آن ساعت که مسکین غرقه میرد

گرش ماری به دست آید بگیرد

نشاید خرده بر جانان گرفتن

به موئی بر فلک نتوان گرفتن

ملک چون صبح، با پیراهن چاک

بر خورشید نالان روی بر خاک

عقیق از چرخ و دُر از دیده افشاند

به آواز بلند این شعر برخواند

ادامه‌ی جمشید و خورشید

  1. بخش ۵۱ - نصیحت مهراب به جمشیدمعنبر زلف را چون داد شب تاب
  2. بخش ۵۲ - غزلشوق مِیْ‌اَم نیم شب بر در خَمّار برد
  3. بخش ۵۳ - دیدن جمشید ،خورشید را در باغدر آن شب دید جمشید آفتابی
  4. بخش ۵۴ - غزلخواهم که امشب خدمتی چون ساغر اندر خَور کنم
  5. بخش ۵۵ - دربند افتادن خورشید به دستور افسر، مادرشبه نوشانوش رفت آن شب به پایان
  6. بخش ۵۶ - قطعهچو بر حدود یار حبیب بگذشتم
  7. بخش ۵۷ - بیتابی جمشید در فراق خورشیدچمن بی گل، فلک بی ماه می‌دید
  8. بخش ۵۸ - غزلآتش سودا گرفت در دل شیدای من
همه‌ی جمشید و خورشید ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.