پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

جمشید و خورشید

بخش ۵۴ - غزل

خواهم که امشب خدمتی چون ساغر اندر خَور کنم

کاری که فرمایی مرا فرمان به چشم و سر کنم

چون عکس خورشید از هوا روزی که افتم در برت

گر در ببندی خانه را، از روزنت سر بر کنم

چون شمع من در انجمن می‌ریزم آب خویشتن

از دست خود شاید که من خاک سیه بر سر کنم

ار درد سودایت هنوز این کاسهٔ سر پر بود

فردا که از خاک لحد چون لاله من سر بر کنم

لاف هواداری زدم با آفتابی لاجرم

چون ذره می‌گردم به جان تا خدمتش درخَور کنم

ادامه‌ی جمشید و خورشید

  1. بخش ۵۶ - قطعهچو بر حدود یار حبیب بگذشتم
  2. بخش ۵۷ - بیتابی جمشید در فراق خورشیدچمن بی گل، فلک بی ماه می‌دید
  3. بخش ۵۸ - غزلآتش سودا گرفت در دل شیدای من
  4. بخش ۵۹ - رفتن مهراب در پی جمشیدهمی گردید مهراب از پی جم
  5. بخش ۶۰ - غزلغزل
  6. بخش ۶۱ - جمشید در درگاه قیصرملک با تاج زر کرد عزم درگاه
  7. بخش ۶۲ - نامه جمشید به خورشیدشب تاری به روز آورد جمشید
  8. بخش ۶۳ - غزلتو ای جان من ای بیمار چونی؟
همه‌ی جمشید و خورشید ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.