پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

جمشید و خورشید

بخش ۴۵ - غزل

بیا جانا که خرم نو بهاریست

مبارک موسمی، خوش روزگاریست

چمن را امشب از سنبل بخوریست

هوا را هر دم از عنبر بخاریست

گل صد برگ تا هر هفت کرده‌ست

به هر برگی از آن نالان هزاریست

کلاه زرکش نرگس که بینی

حقیقت دان که تاج تاجداریست

عذار لاله و خال سیاهش

نشان خال و روی گلعذاریست

نگارین دست سرو راست بالا

نگارین پنجه زیبا نگاریست

خیال قد چست نازنینی است

کجا سروی به طرف جویباری است

مثال خط و قد نوجوانی است

کجا بر طرف آبی سبزه زاریست

ادامه‌ی جمشید و خورشید

  1. بخش ۴۷ - غزلآفتابی از شکاف ابر ایما می‌کند
  2. بخش ۴۸ - باز گفتن خورشید از احوال جمشید به کتایونگل زرد افق را دور بی باک
  3. بخش ۴۹ - غزلدر هر آن سر که هوا و هوست جا گیرد
  4. بخش ۵۰ - رباعیماییم کله چو لاله بر خاک زده
  5. بخش ۵۱ - نصیحت مهراب به جمشیدمعنبر زلف را چون داد شب تاب
  6. بخش ۵۲ - غزلشوق مِیْ‌اَم نیم شب بر در خَمّار برد
  7. بخش ۵۳ - دیدن جمشید ،خورشید را در باغدر آن شب دید جمشید آفتابی
  8. بخش ۵۴ - غزلخواهم که امشب خدمتی چون ساغر اندر خَور کنم
همه‌ی جمشید و خورشید ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.