پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

جمشید و خورشید

بخش ۴۲ - غزل

خواهد گل رعنا که او باشد به آب و رنگ تو

دارد به وجهی رنگ تو اما ندارد ننگ تو

گر سرو قدت در چمن روزی ببیند نارون

ناگه برآید سرخ و زرد از سرو سبز آرنگ تو

ای غنچه رعنای من، بگشا لب و بر من بخند

کاید دل بلبل به تنگ از دست خوی تنگ تو

چشمت ز تیغ حاجبان بس تنگبار افتاده است

باری نمی‌آید کسی در چشم شوخ شنگ تو

آهنگ قصدم می کند مطرب به آواز بلند

خواهد دریدن پرده‌ام آواز تیز آهنگ تو

ادامه‌ی جمشید و خورشید

  1. بخش ۴۴ - غزلباغ را رنگی و بویی ز بهارست امشب
  2. بخش ۴۵ - غزلبیا جانا که خرم نو بهاریست
  3. بخش ۴۶ - طلب کردن خورشید جمشید رابهار افروز چون شعری برانگیخت
  4. بخش ۴۷ - غزلآفتابی از شکاف ابر ایما می‌کند
  5. بخش ۴۸ - باز گفتن خورشید از احوال جمشید به کتایونگل زرد افق را دور بی باک
  6. بخش ۴۹ - غزلدر هر آن سر که هوا و هوست جا گیرد
  7. بخش ۵۰ - رباعیماییم کله چو لاله بر خاک زده
  8. بخش ۵۱ - نصیحت مهراب به جمشیدمعنبر زلف را چون داد شب تاب
همه‌ی جمشید و خورشید ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.