پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

جمشید و خورشید

بخش ۴۱ - غزل

زهی دو نرگس چشمت در ارغنون خفته

دو ترک مست تو با تیر و با کمان خفته

کلاله‌ات ز کنار تو ساخته بالین

ز برگ گل زده خرگاه و در میان خفته

فتاده بر سمن عارضت دو خال سیاه

دو زنگی‌اند بر اطراف بوستان خفته

چه زآن دو دانه مشکین به ما رسد که تراست

هزار مورچه بر گرد گلستان خفته

کشیده بر چمنی سایه‌بانی از ابرو

دو ترک مست تو در زیر سایبان خفته

تن چو سیم تو گنجی است شایگان وآنگه

دو مار بر سر آن گنج شایگان خفته

خیال چشم خوشت را که فتنه‌ است به خواب

به حال خود بگذارش هم آنچنان خفته

دلا برو شکری زآن دهان بدزد و بیار

چنان کزان نشد آگاه ناگهان خفته

ز چشم و غمزه که هستند پاسبانانش

دلا مترس که هستند این و آن خفته

صنم حیران در آن گلبرگ و شمشاد

به زیر لب در، این نظم می‌داد

چشم مخمور تو تا در خواب مستی خفته است

از خمار چشم مستت عالمی آشفته است

دل چو در محراب ابرو چشم مستش دید گفت

کافر سرمست در محراب بین چون خفته است

سنبلت را بس پریشان حال می بینم، مگر

باد صبح از حال ما با او حدیثی گفته است

دیده باریک بینم در شب تاریک هجر

بس که بر یاد لبت دُرهای عمان سفته است

خاک راهت خواستم رُفتن به مژگان عقل گفت

نیست حاجت کَش صبا صد ره به گیسو رفته است

عاقبت هم سر به جایی برکند این خون دل

کز غم سودای تو دل در درون بنهفه است

چو اخگر کرد خورشید این عمل را

مهی دیگر فروخواند این غزل را

بیا ساقی، بیا، جامی در انداز

حجاب ما ز پیش ما بر انداز

برو ماها، به کوی او فرو شو

بیا ای شمع و در پایش سر انداز

هوا چون ساغر آب روی ما ریخت

ز لعلت آتشی در ساغر انداز

چو خُسبی خیز و رخت خواب بردار

ز خلوتخانه ما بر در انداز

چو گل گر صحبتم می‌خواهی از جان

به شب در زیر پهلو بستر انداز

وگر چون زلف میل روم داری

به ترسائی صلیبی در بر انداز

همان دم چنگ را بنواخت ناهید

ادا کرد این غزل در وصف خورشید

ادامه‌ی جمشید و خورشید

  1. بخش ۴۳ - از خمار باز آمدن جمشیدملک در خواب صوت چنگ بشنید
  2. بخش ۴۴ - غزلباغ را رنگی و بویی ز بهارست امشب
  3. بخش ۴۵ - غزلبیا جانا که خرم نو بهاریست
  4. بخش ۴۶ - طلب کردن خورشید جمشید رابهار افروز چون شعری برانگیخت
  5. بخش ۴۷ - غزلآفتابی از شکاف ابر ایما می‌کند
  6. بخش ۴۸ - باز گفتن خورشید از احوال جمشید به کتایونگل زرد افق را دور بی باک
  7. بخش ۴۹ - غزلدر هر آن سر که هوا و هوست جا گیرد
  8. بخش ۵۰ - رباعیماییم کله چو لاله بر خاک زده
همه‌ی جمشید و خورشید ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.