پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳۴

ای کاش زخم سینه ی ما واکند کسی

شاید ترحمی به دل ما کند کسی

از ما چو برق می گذرد آفتاب ما

کو فرصتی که عرض تمنا کند کسی

تکلیف جلوه قامت او را ز عقل نیست

آن فتنه را برای چه برپا کند کسی

کس را چو تاب دیدن او نیست در جهان

گردد چه آفتاب که پیدا کنی کسی؟

خسرو به طعنه گفت که پنداشت کوهکن

کاری ست کار عشق که تنها کند کسی

خورشید هرکجا که حدیث تو بشنود

باید که اضطراب تماشا کند کسی!

نام وطن، ملال غریبی فزون کند

باید سفر به شیوه ی عنقا کند کسی

سهل است زر به خاک چو خورشید ریختن

از خاک، زر خوش است که پیدا کند کسی

ای دل چه پیش می روی، آن به که در جهان

از دور چون ستاره تماشا کند کسی

دیوانگی سلیم به جایی نمی رسد

خود را به کوی عشق چه رسوا کند کسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳۶دلم را این چمن زندان دلگیر است پنداری
  2. شمارهٔ ۹۳۷به روی جوهر ذاتی چه پرده می پوشی
  3. شمارهٔ ۹۳۸دلم چون لاله افروزد ز داغی
  4. شمارهٔ ۹۳۹در کوی عشق نیست ز اهل وفا کسی
  5. شمارهٔ ۹۴۰آهم به درون دل ز تنگی
  6. شمارهٔ ۹۴۱چیست دانی داغ دل، جام شراب زندگی
  7. شمارهٔ ۹۴۲صورت پذیر نیست ز ما کار زندگی
  8. شمارهٔ ۹۴۳تو آن گلی که ز چشم و دلم چمن داری
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.