پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴۳

تو آن گلی که ز چشم و دلم چمن داری

ز آب و آینه، چون عکس، پیرهن داری

ز من مپرس که این دلشکستگی ز کجاست

ز خود بپرس که چشمان دلشکن داری

مکن به ماه من ای آفتاب همچشمی

خوش است روی تو، اما کی آن بدن داری

در آتشند مقیمان بزم او چو سپند

درآ به محفل اگر شوق سوختن داری

کلاه شعله بود آشیانه ی بلبل

چه فکر خانه در اطراف این چمن داری؟

خدا غریب مرا آفریده چون عنقا

چه مانده ای به غریبی تو چون وطن داری؟

سرت چو لاله بود خوشتر از همه اندام

به سر هوای که ای شمع انجمن داری؟

ز حرف رنگم اگر خنده آیدت چه عجب

که زعفران چو گل صبح در دهن داری

رفیق اهل تجرد نمی توانی شد

چو باد مصر اگر بوی پیرهن داری

چه گفتگو عبث ای مدعی کنی به سلیم

سخن جواب تو گوید اگر سخن داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴۵کاسهٔ ما ز سفال است، خوش این مسکینی
  2. شمارهٔ ۹۴۶لب لعلش ز میگونی لب جام است پنداری
  3. شمارهٔ ۹۴۷صراحی را منه ساقی به پیش چشم من خالی
  4. شمارهٔ ۹۴۸آب آتش تلاش یعنی می
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.