پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳۱

در ره آوارگی بختم فکند از دشمنی

در بیابانی که کار خضر باشد رهزنی

از لباس مطربی کز بزم ما بیرون رود

سرمه می ریزد چو خاکستر ز رخت گلخنی

عافیت خواهی، مشو آلوده ی مال جهان

شمع را باشد بلای جان، لباس روغنی

خلوت حمام را ماند حریم روزگار

در میان خلق از بس عام شد تردامنی

در کنایت نکته ای کافی ست از روشندلان

مسند عیسی کند خورشید تابان سوزنی

چشم تا پوشیدم از دنیا، صفای دل فزود

خانهٔ آیینه از روزن ندارد روشنی

بس که هرسو بلبلان از آتش گل سوختند

می کند قمری درین گلشن تخلص گلخنی!

گر سبوی می ز خاک رستم یک دست نیست

از کجا آورده است این زور و این مردافکنی؟!

پیش مرغان گر به آن قد سرو را نسبت کند

طوق قمری بشکند، از بس زنندش گردنی!

گفتگوی عشق او دارند با هم در میان

گلخنی با گلخنی و گلشنی با گلشنی

از بقای این چمن گر باخبر بودی، سلیم

گل به مرگ خویش پوشیدی قبای سوسنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳۳برنمی خیزد نوای بلبلی از گلشنی
  2. شمارهٔ ۹۳۴ای کاش زخم سینه ی ما واکند کسی
  3. شمارهٔ ۹۳۵خوش بود گر ز سر هر هوسی برخیزی
  4. شمارهٔ ۹۳۶دلم را این چمن زندان دلگیر است پنداری
  5. شمارهٔ ۹۳۷به روی جوهر ذاتی چه پرده می پوشی
  6. شمارهٔ ۹۳۸دلم چون لاله افروزد ز داغی
  7. شمارهٔ ۹۳۹در کوی عشق نیست ز اهل وفا کسی
  8. شمارهٔ ۹۴۰آهم به درون دل ز تنگی
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.