پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷۰

خاطر من نشکفد از وصل یار خویشتن

این چمن رنگی ندارد از بهار خویشتن

عشق از بس غافلم کرده ست از خود، می کنم

همچو طفلان خاکبازی با غبار خویشتن

آخر کار محبت، جان به حسرت دادن است

می تراشد کوهکن سنگ مزار خویشتن

در تمام عمر می سوزم برای دیگران

آتشم، آتش نمی آید به کار خویشتن

سهل باشد گر سوار توسن گردون شوی

جهد کن تا چون صبا گردی سوار خویشتن

هرکسی سر در کنار یار دارد، من سلیم

می نهم چون غنچه شب سر در کنار خویشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷۲ز دست ساقی، تا کی پیاله نوشیدن؟
  2. شمارهٔ ۸۷۳بهار شد که رود هرکسی به راه چمن
  3. شمارهٔ ۸۷۴در غمت ناله ز مرغ چمن آید بیرون
  4. شمارهٔ ۸۷۵ای جرس، سوی سفر هر لحظه آوازم مکن
  5. شمارهٔ ۸۷۶ز عمر رفته چه نقصان به کامرانی من
  6. شمارهٔ ۸۷۷از پی اسرار خود، کم با کسی پرخاش کن
  7. شمارهٔ ۸۷۸بگذر ز عقل و فیض محبت نگاه کن
  8. شمارهٔ ۸۷۹من راز جهانم، بود افسانه به از من
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.