پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۱

همچو عنقاست مرا گوشه ای از دنیا بس

لب نانی بود امروز بس و فردا بس

هرکسی چاشنی فقر و قناعت دانست

همچو گوهر بودش قطره ای از دریا بس

نیست در قافله ی ریگ روان راهبری

خضر ما راهروان، باد درین صحرا بس

شب که در انجمنم بیخودی از حد بگذشت

بود معنی نگاه تو به من گویا بس

به تغافل نتوان گشت حریف خوبان

همچو خورشید، جهان را بود او تنها بس

نیست آوارگی آن کار که کس پیشه کند

در سفر چند به سر می بری ای عنقا، بس!

شب به ساقی نگهی داشتی از عجز سلیم

مدعای تو: بده بود ندانم، یا بس؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۳زاهد از رشک این قدر گرم عتاب ما مباش
  2. شمارهٔ ۶۹۴قدم برون نگذارم ز آستانهٔ خویش
  3. شمارهٔ ۶۹۵هر کجا گرم است بازار ادب، محجوب باش
  4. شمارهٔ ۶۹۶باده، ای عیسی لقا از دست نامحرم مکش
  5. شمارهٔ ۶۹۷در وادی محبت، چون خضر راهبر باش
  6. شمارهٔ ۶۹۸عاشقی، دیگر به فکر منزل و مسکن مباش
  7. شمارهٔ ۶۹۹کار عاشق واژگون باشد ز سیر اخترش
  8. شمارهٔ ۷۰۰چمنی را که بود خرمی از رخسارش
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.