پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

مثنویات

شمارهٔ ۴۸ - حکایت

شنیدستم بدیوانه نمائی

ترحم کرد شخصی کفش پائی

شد آن ژولیدهٔ حق بر لب رود

بزیر سر نهاد آن کفش و بغنود

ز جاجست و در آبش کرد پرتاب

که نگذارد روم این کفش در خواب

بلی بهر دلی کان جای یار است

به کفشی هم تعلق ناگوار است

ادامه‌ی مثنویات

  1. شمارهٔ ۵۰ - گل و شبنمگل و شبنم به هم در بوستانی
  2. شمارهٔ ۵۱ - تنبیهخرد را گفتم ای دانای هر راز
  3. شمارهٔ ۵۲ - حکایتشنیدستم که لقمان نکو نام
  4. شمارهٔ ۵۳ - نصیحتبکن پندی سرور آور ز من گوش
  5. شمارهٔ ۵۴ - نصیحتبخر پند و مکن حکمت فروشی
  6. شمارهٔ ۵۵ - نصیحتگرت باید به گیتی سر فرازی
  7. شمارهٔ ۵۶ - در محبتمحبت جلوهٔ اول ز حق دان
  8. شمارهٔ ۵۷ - در همین مقامکسی پرسید از من سر خلقت
همه‌ی مثنویات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.