پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

مثنویات

شمارهٔ ۴۹ - حکایت

بزشتی کرد تسخر عیب‌جوئی

که از خوبی نداری آبروئی

تو را حق کرده محروم از ملاحت

ز اعضای تو میریزید قباحت

بهر عضو نو عیبی آشکار است

ز دیدارت نگاه اندر فرار است

ملاقات تو افزاید کدورت

گریز از چون توئی باشد ضرورت

نگفت ار من همه عیبم سراپا

در این صورت نباشم چون تو رسوا

ترا یک عضو بد در کار باشد

کزان کارت بسی دشوار باشد

بخوبی گر سرا پا همچو جانی

پسند کس نئی چون بد زبانی

چو عیب نقش می‌گویی به هُش باش

که گویی در حقیقت عیب نقاش

صغیر از عیب جوئیها حذر کن

گرت چشمی بود در خود نظر کن

ادامه‌ی مثنویات

  1. شمارهٔ ۵۱ - تنبیهخرد را گفتم ای دانای هر راز
  2. شمارهٔ ۵۲ - حکایتشنیدستم که لقمان نکو نام
  3. شمارهٔ ۵۳ - نصیحتبکن پندی سرور آور ز من گوش
  4. شمارهٔ ۵۴ - نصیحتبخر پند و مکن حکمت فروشی
  5. شمارهٔ ۵۵ - نصیحتگرت باید به گیتی سر فرازی
  6. شمارهٔ ۵۶ - در محبتمحبت جلوهٔ اول ز حق دان
  7. شمارهٔ ۵۷ - در همین مقامکسی پرسید از من سر خلقت
  8. شمارهٔ ۵۸ - نصیحتچنان بایدت زیستن در جهان
همه‌ی مثنویات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.