پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹

شرح حال من و زلف تو که در گلشن گفت

که چو حال من و چون زلف تو سنبل آشفت

دوش کردی چو به آهم تو تبسم گفتم

مژده ایدل که بباد سحری غنچه شگفت

باختم جان بتو ای ابروز جانان و هنوز

می ندانم که تو را طاق بخوانم یا جفت

بهر من گفت کسی قصهٔ فرهاد و مرا

نرود تا ابد از یاد ز بس شیرین گفت

چیست خاک در میخانه که هر اهل نظر

بروی از اشک روان آب زد و از مژه رفت

سخن پیر خرابات به جان می‌ارزد

لیک حرف من و زاهد همه میباشد مفت

چشم بیمار بتان دید صغیر و از غم

گشت بیمار بدانحال که در بستر خفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱نتوان به مثل گفتن خورشید درخشانت
  2. شمارهٔ ۱۰۲غیر از تو میان تو و او فاصله ای نیست
  3. شمارهٔ ۱۰۳در جهان امری که بیرونست از تقدیر چیست
  4. شمارهٔ ۱۰۴ز بسکه دیر شد ای دوست انتهای فراقت
  5. شمارهٔ ۱۰۵خواهم ای شوخ ببوسم همهٔ اعضایت
  6. شمارهٔ ۱۰۶هر که داند نقطهٔ خال ترا تفسیر چیست
  7. شمارهٔ ۱۰۷نه خط بروی تو کمین میر کشور زنگ است
  8. شمارهٔ ۱۰۸غم چندی بدل زار بغم مدغم ماست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.