پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸

تا قبلهٔ من ابروی آن لعبت ترساست

فارغ دل من از مسجد و از دیر و کلیساست

یارب بکه گویم غم دل را که بمردم

از حسرت آن لب که روانبخش مسیحاست

دل کرد گرفتار تو ما را و نباید

نالید ز بیداد تو از ماستکه بر ماست

عشق تو چه خواهد مگر از خلق که در شهر

هر جا گذرم از تو با شورش و غوغاست

دل را سر ز سوائی اظهار جنونست

صد شکر که از زلف تواش سلسله برپاست

جسم تو ز سر تا به قدم جوهر لطفست

الا دلت ای شوخ که آن قطعهٔ خاراست

خندید به پیش لب تو غنچه والحق

خود جای دو صد خنده بر این خنده بیجاست

در آینه ای حور به بین طلعت خود را

در گلشن فردوس اگرت میل تماشاست

چشمت ز صغیر ار دل و دین برد عجب نیست

چون عادت ترکان خطائی همه یغماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰جانا نظیر روی تو ماه منیر نیست
  2. شمارهٔ ۱۰۱نتوان به مثل گفتن خورشید درخشانت
  3. شمارهٔ ۱۰۲غیر از تو میان تو و او فاصله ای نیست
  4. شمارهٔ ۱۰۳در جهان امری که بیرونست از تقدیر چیست
  5. شمارهٔ ۱۰۴ز بسکه دیر شد ای دوست انتهای فراقت
  6. شمارهٔ ۱۰۵خواهم ای شوخ ببوسم همهٔ اعضایت
  7. شمارهٔ ۱۰۶هر که داند نقطهٔ خال ترا تفسیر چیست
  8. شمارهٔ ۱۰۷نه خط بروی تو کمین میر کشور زنگ است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.