پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱

نتوان به مثل گفتن خورشید درخشانت

زیرا که بود شمعی خورشید در ایوانت

گفتی کشمت در خون بشتاب که میترسم

اغیار کنند ایجان از گفته پشیمانت

صد سنگ جفا هر دم گردون زندش بر سر

آنرا که بود شوری از بستهٔ خندانت

خواهی شب مشتاقان گردد همه صبح ایمه

در اول شب بگشا از مهر گریبانت

ای وصل ترا دایم دل مایل و جان شایق

باز آی که مشتاقان مردند ز هجرانت

هر لحظه کنی از نو شادم بغمی آیا

گشتم به چه خدمت من شایستهٔ احسانت

الا که بیاویزد در زلف تو دل ور نه

بیرون نتواند شد از چاه زنخدانت

از تیغ جدا سازی گر بند ز بندم را

من همچو قلم دارم سر در خط فرمانت

خواهی اگر گاهی از حال صغیر ایجان

کن موی به مو تحقیق از زلف پریشانت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳در جهان امری که بیرونست از تقدیر چیست
  2. شمارهٔ ۱۰۴ز بسکه دیر شد ای دوست انتهای فراقت
  3. شمارهٔ ۱۰۵خواهم ای شوخ ببوسم همهٔ اعضایت
  4. شمارهٔ ۱۰۶هر که داند نقطهٔ خال ترا تفسیر چیست
  5. شمارهٔ ۱۰۷نه خط بروی تو کمین میر کشور زنگ است
  6. شمارهٔ ۱۰۸غم چندی بدل زار بغم مدغم ماست
  7. شمارهٔ ۱۰۹خوش میگذرد آنکه مرا روح روانست
  8. شمارهٔ ۱۱۰گفتم کمند عشق تو در گردن منست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.