پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹

خوش میگذرد آنکه مرا روح روانست

واندر پی او از تن من روح روانست

موئیست میانش که از آن هیچ نشان نیست

جز لاغری من که در آن موی میانست

تا دیده ام آن لعل لب و قامت و رخسار

کی در نظرم کوثر و طوبی و جنانست

چشمش همه تیر مژه پیوسته بر ابرو

این ترک سیه مست عجب سخت کمانست

تنها نه مرا کرده پریشان سر زلفش

آشفته آن طره دل خلق جهانست

دست از سر و جان شو بره عشق که این راه

اول قدمش پای زدن بر سر جانست

در بادیهٔ عشق بزن خیمه صغیر!

کانجا نه دگر صحبت کون و نه مکانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱هی زلف و خال جلوه دهی این بهانه چیست
  2. شمارهٔ ۱۱۲اکنون که بهار آمد و ایام به کام است
  3. شمارهٔ ۱۱۳تا شدم از گردش چشم تو مست
  4. شمارهٔ ۱۱۴ای به فدای تو من و هر چه هست
  5. شمارهٔ ۱۱۵چون خصر ره بچشمهٔ حیوانم آرزوست
  6. شمارهٔ ۱۱۶دلبرا نرا همه سخت است دل و پیمان سست
  7. شمارهٔ ۱۱۷لب تو ریخت چنان آبروی آب حیات
  8. شمارهٔ ۱۱۸روزگاریست که چون حلقه مقیمم بدرت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.