پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸

روزگاریست که چون حلقه مقیمم بدرت

از چه لطفی نبود با من بی پا و سرت

من و پیمان تو از لاغری و از سستی

نه عجب هر دو نیاییم اگر در نظرت

نه نهان از بصری و نه عیان در نظری

می ندانم که پری نام نهم یا بشرت

گرچه هستی تو خراباتی و هرجایی لیک

جز بخلوت نتوان دید رخ چون قمرت

شکرلله که شدی از رخ او عکس پذیر

شستم ای آینهٔ دل چو ز خون جگرت

همچو جبریل بجایی نرسی ای سالک

گر بدل هست غم سوختن بال و پرت

نشوی باخبر از یار و نیابی مقصود

مگر آندم که ز خود هیچ نباشد خبرت

ایکه اندر طلبش گرد جهان میگردی

تا که از پای نیفتی ننهد پا به سرت

قندش از یاد رود در همهٔ عمر صغیر

هر که آگه شود از گفتهٔ همچون شکرت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰با آنکه دل معاینه ناظر بروی تست
  2. شمارهٔ ۱۲۱ما را بجز از روی تو منظور نظر نیست
  3. شمارهٔ ۱۲۲شیرم ولی اسیر به دام غزال دوست
  4. شمارهٔ ۱۲۳ایخوش آنعارف سالک که ز راه آگاهست
  5. شمارهٔ ۱۲۴قضا چو جاری و ساری بنا رضا و رضاست
  6. شمارهٔ ۱۲۵هر آنچه فتنه در این عالم و هر آنچه بلاست
  7. شمارهٔ ۱۲۶دور هجران را مگر اتمام نیست
  8. شمارهٔ ۱۲۷از غم زلفت ندانم دوش بر من چون گذشت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.