پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷

لب تو ریخت چنان آبروی آب حیات

که رخت خویش ز خجلت کشید در ظلمات

من و گذشتن از چون تو دلبری حاشا

تو و نشستن با عاشقی چو من هیهات

نه من وفات ندیدم که همچو من بسیار

بیافتند وفات و نیافتند وفات

بسیر دادن جان آئیم بسر ورنه

گر از وفات بود آئی از چه وقت وفات

زبند عشق پس از مرگ هم خلاصی نیست

گمان مبر دهدت مرگ از این کمند نجات

بمردم از غم لعلت چسان روا داری

که تشنه جان بسپارم کنار آب حیات

دمی که با تو نشینم ز خویش بی خبرم

چنانکه هیچ ندانم حیات را ز ممات

علامتی ز دهان تو هیچ ظاهر نیست

مگر خود از سخن این نفی را کنی اثبات

شها رخت دل و دینم بعرصه گاه نظر

چنان ربود که چون عقل خویش گشتم مات

روان تازه صغیر از سخن بمرده دهد

گرش تو از لب شیرین کنی دو بوسه برات

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹تا تار طرهٔ توام ای جان بچنگ نیست
  2. شمارهٔ ۱۲۰با آنکه دل معاینه ناظر بروی تست
  3. شمارهٔ ۱۲۱ما را بجز از روی تو منظور نظر نیست
  4. شمارهٔ ۱۲۲شیرم ولی اسیر به دام غزال دوست
  5. شمارهٔ ۱۲۳ایخوش آنعارف سالک که ز راه آگاهست
  6. شمارهٔ ۱۲۴قضا چو جاری و ساری بنا رضا و رضاست
  7. شمارهٔ ۱۲۵هر آنچه فتنه در این عالم و هر آنچه بلاست
  8. شمارهٔ ۱۲۶دور هجران را مگر اتمام نیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.