پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰

گفتم کمند عشق تو در گردن منست

گفت این کمند خلق جهانرا بگردنست

گفتم ز درد عشق تو کاهیده شد تنم

گفتا میان ما و تو حایل همین تنست

گفتم براه عشق شد آلوده دامنم

گفتا خموش این ره هر پاکدامن است

گفتم ز دوستان تو خواهم نشانه ئی

گفت آنمراست دوستکه با خویش دشمنست

گفتم سخن زار من و خوبان آن کنند

گفت از منست آنچه حلاوت به ار من است

گفتم صغیر خواست ز حسن تو جلوهٔی

گفتا بهر چه مینگرد جلوه من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲اکنون که بهار آمد و ایام به کام است
  2. شمارهٔ ۱۱۳تا شدم از گردش چشم تو مست
  3. شمارهٔ ۱۱۴ای به فدای تو من و هر چه هست
  4. شمارهٔ ۱۱۵چون خصر ره بچشمهٔ حیوانم آرزوست
  5. شمارهٔ ۱۱۶دلبرا نرا همه سخت است دل و پیمان سست
  6. شمارهٔ ۱۱۷لب تو ریخت چنان آبروی آب حیات
  7. شمارهٔ ۱۱۸روزگاریست که چون حلقه مقیمم بدرت
  8. شمارهٔ ۱۱۹تا تار طرهٔ توام ای جان بچنگ نیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.