پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴

ای به فدای تو من و هر چه هست

وی تو حقیقت بت و من بت پرست

دیگرم از غم نفسی هست نیست

از منت ای جان خبری نیست هست

خار بیابان جنون نی همین

پای ز مجنون دل آزرده خست

هر سر خاری که بپایش خلید

در دل و در دیدهٔ لیلی شکست

ماه فلک پیش رخت منفعل

سرو چمن در بر بالات پست

داشت ز غم دل سر دیوانگی

زلف تواش پای بزنجیر بست

در ره عشق تو فتادم ز پای

آه نگیری گرم ای دوست دست

در خم زلف تو مرا حال دل

هست همان حالت ماهی بشست

یافت چه خوش حاصل ایام عمر

آن که شبی با تو به خلوت نشست

تا ابد از عشق تو نالد صغیر

دیده رخت را چو به صبح الست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶دلبرا نرا همه سخت است دل و پیمان سست
  2. شمارهٔ ۱۱۷لب تو ریخت چنان آبروی آب حیات
  3. شمارهٔ ۱۱۸روزگاریست که چون حلقه مقیمم بدرت
  4. شمارهٔ ۱۱۹تا تار طرهٔ توام ای جان بچنگ نیست
  5. شمارهٔ ۱۲۰با آنکه دل معاینه ناظر بروی تست
  6. شمارهٔ ۱۲۱ما را بجز از روی تو منظور نظر نیست
  7. شمارهٔ ۱۲۲شیرم ولی اسیر به دام غزال دوست
  8. شمارهٔ ۱۲۳ایخوش آنعارف سالک که ز راه آگاهست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.