پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

غم چندی بدل زار بغم مدغم ماست

ساقیا باده بیاور که دوای غم ماست

خم زلف تو مگر جای غریبان باشد

که در آن حلقه قرار دل بی همدم ماست

گر نیی کعبه چرا دل چو حجر داری سخت

ای که کوی تو منی و دهنت زمزم ماست

گفتمش زلزله شهر خطا بهر چه بود

گفت از جنبش گیسوی خم اندر خم ماست

راز ما باد صبا برد بهر شهر و دیار

ما در این فکر که این بی سر و پا محرم ماست

با نسیم سحری قصه کن آغاز صغیر

قاصد خوشخبر و پیک نکومقدم ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰گفتم کمند عشق تو در گردن منست
  2. شمارهٔ ۱۱۱هی زلف و خال جلوه دهی این بهانه چیست
  3. شمارهٔ ۱۱۲اکنون که بهار آمد و ایام به کام است
  4. شمارهٔ ۱۱۳تا شدم از گردش چشم تو مست
  5. شمارهٔ ۱۱۴ای به فدای تو من و هر چه هست
  6. شمارهٔ ۱۱۵چون خصر ره بچشمهٔ حیوانم آرزوست
  7. شمارهٔ ۱۱۶دلبرا نرا همه سخت است دل و پیمان سست
  8. شمارهٔ ۱۱۷لب تو ریخت چنان آبروی آب حیات
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.