پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳

کی توان گفتن که او با ما سر و کاری نداشت

حس عالمگیر او جز ما خریداری نداشت

تیر مژگانش نکردی جز دل ما را نشان

حلقهٔ زلفش بغیر از ما گرفتاری نداشت

ماه کنعان خسرو مصر ملاحت بود لیک

بی زلیخا حسن او گرمی بازاری نداشت

کارها جز عشق بازی سربسر بازیچه بود

زان دل ما در جهان جز عاشقی کاری نداشت

بار محنت بردن آسانتر ز بار منت است

شادمان آنکو بغم خو کرد و غمخواری نداشت

گیتیش در دخمهٔ محو و فراموشی سپرد

آنکه بگذشت وزنام نیک آثاری نداشت

چرخ هرگز بر مراد راستان دوری نزد

راستی جز کجروی این سفله رفتاری نداشت

همچو بلبل از چه مینالید روز و شب صغیر

گر به پای دل ز عشق گلرخی خاری نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵نقش خار و گل بجز از خامهٔ تقدیر نیست
  2. شمارهٔ ۹۶آنچه میدانیش دنیا خورد و خوابی بیش نیست
  3. شمارهٔ ۹۷جز مقام نیستی چون مأمنی در کار نیست
  4. شمارهٔ ۹۸تا قبلهٔ من ابروی آن لعبت ترساست
  5. شمارهٔ ۹۹شرح حال من و زلف تو که در گلشن گفت
  6. شمارهٔ ۱۰۰جانا نظیر روی تو ماه منیر نیست
  7. شمارهٔ ۱۰۱نتوان به مثل گفتن خورشید درخشانت
  8. شمارهٔ ۱۰۲غیر از تو میان تو و او فاصله ای نیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.