پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲

آدمی را ز شرف تاج کرامت بسر است

حیف و صد حیف که بیچاره ز خود بیخبر است

بنگر انسان و مقامش که بود محرم راز

خلوتی را که فلک حلقه بیرون در است

هست انسان بمثل آینهٔی در بر دوست

او بخود ناظر از این آینه پا تا بسر است

مطلع طلعت صانع شده مصنوع بلی

اندر آئینه عیان طلعت آئینه گر است

همه ذرات بخورشید وجود آینه‌اند

روشن این آینه سان در بر هر با بصر است

اختلاف صور افکنده جدائی ورنه

متحد معنی اشیا همه با یکدیگر است

گو چو نرگس به چمن دیده‌گشائی بینی

زاب بیرنگ دوصد رنگ گل اندر نظر است

خار و گل هر دو ز یک شاخ برآیند ولی

این یکی مرهم جان وان دگری نیشتر است

ره بخلوتگه وحدت برو معنی دریاب

بگذر از عالم صورت که نزاع صور است

هر بد و نیک به نسبت بود البته صغیر

باشد از بحر وجود آنچه خزف یا گهر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴بغیر عشق توام ای صنم گناهی نیست
  2. شمارهٔ ۹۵نقش خار و گل بجز از خامهٔ تقدیر نیست
  3. شمارهٔ ۹۶آنچه میدانیش دنیا خورد و خوابی بیش نیست
  4. شمارهٔ ۹۷جز مقام نیستی چون مأمنی در کار نیست
  5. شمارهٔ ۹۸تا قبلهٔ من ابروی آن لعبت ترساست
  6. شمارهٔ ۹۹شرح حال من و زلف تو که در گلشن گفت
  7. شمارهٔ ۱۰۰جانا نظیر روی تو ماه منیر نیست
  8. شمارهٔ ۱۰۱نتوان به مثل گفتن خورشید درخشانت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.