پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۱۹۸ - کلام آخر

تصوف عجز و فقر و انکسار است

نه اظهار علوم و افتخار است

تصوف گر قبولت شد عدم باش

فزونی هل بر افزونها و کم باش

تصوف را کمال از بندگی جو

ز مسکینی و سرافکندگی جو

گرت دادند آنرا موهبت دان

هم استعداد را دوم جهت دان

نگویم رو مرید خانقه شو

ولی رو پیش پائی خاک ره شو

نگویم سر مخار از ذکر و او راد

ولی از ما سوی الله باش آزاد

نگویم ساکن کوی مغان باش

ولیکن بیسکون و لامکان باش

نگویم روخراب آی از خرابات

ولی به این خرابی ز آن خرافات

نگویم حلقه فقر و فنازن

ولی رو پایی بر حلق انا زن

نگویم همزبان شو با خموشان

ولی شو بی‌زبان از دل خروشان

نگویم جامه تقوی بمی ده

ولی زان جامه گویم جام می‌به

نگویم بگذر از معقول و منقول

مشو بر نقش لیک از یار مشغول

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۲۰۰ - عرفانصفی زان شد که بحرش درفشان شد
  2. بخش ۲۰۱ - العالم بکسراللامشنیدی چون ز عارف داستانی
  3. بخش ۲۰۲ - العامهشنو از عامه کاهل اقتصارند
  4. بخش ۲۰۳ - العارالعظیمدگر عار عظیم اندر ضمیرت
  5. بخش ۲۰۴ - العباده و العبودیه والعبودهدگر اندر عبادت کن تعقل
  6. بخش ۲۰۵ - العبادلهعبادله بنزد مرد دانا
  7. بخش ۲۰۶ - العباد الحقیقی و هم مظاهر الاسماءکنون از اولیا گویم که درسر
  8. بخش ۲۰۷ - عبداللهبود عبدالله آنکو اندر او حق
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.