پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۱۹۶ - و من المتعرفین

گروهی باز از اهل تعرف

کنند اظهار عرفان از تکلف

برون آیند از باب مناقب

ز آل و اهل بیت اندر مطالب

خبرها آورند اندر فضائل

که کس نشنیده است از هیچ ناقل

خود اقوالیست آنها جمله ملفوظ

عوام از وی بسی گردند محظوظ

ثنای بحر گوید قطره در گل

ز حال خود که در گل مانده غافل

شنیده وصف دریا را ملولی

که آنرا هست عرض و عمق و طولی

ثنای بحر داند رهنوردی

که از دریا ز نعلش خاست گردی

به بحر ار متصل شد قطره مرد است

فضیلت خوان کجا دریانورد است

فضیلیت این بود گر هست منظور

که از ظلمت روی در عالم نور

فضیلیت این بود در هر مقامی

که یابد ره به آبی تشنه کامل

فضیلت این بود کاندر بیابان

نماند رهروری تنها و حیران

اگر گوئی بمقصد رفتم از راه

چرا پس نیستی ز اهل ره آگاه

بمقصود از چه ره گشتی تو و اصل

که نشناسی رفیق و راه و منزل

نشانیها که دادی اشتباه است

خلاف انفاق اهل راه است

نشانیها دو صد دادند و حق بود

خلاف جمله گفتن بینی هزاران

خلاف جمله گر شخصی رود راه

دلیل است اینکه نبود از ره آگاه

نمودند آفتاب و ماه جمعی

تو نفی کل کنی بی‌نور شمعی

دلیلت اینکه من مداح ما هم

بنور او بتخمینی گواهم

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۱۹۸ - کلام آخرتصوف عجز و فقر و انکسار است
  2. بخش ۱۹۹ - تعرفه ممدوحشنیدی چون تعرفهای مقدوح
  3. بخش ۲۰۰ - عرفانصفی زان شد که بحرش درفشان شد
  4. بخش ۲۰۱ - العالم بکسراللامشنیدی چون ز عارف داستانی
  5. بخش ۲۰۲ - العامهشنو از عامه کاهل اقتصارند
  6. بخش ۲۰۳ - العارالعظیمدگر عار عظیم اندر ضمیرت
  7. بخش ۲۰۴ - العباده و العبودیه والعبودهدگر اندر عبادت کن تعقل
  8. بخش ۲۰۵ - العبادلهعبادله بنزد مرد دانا
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.