پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۱۹۳ - العارف

ز عارف گوش کن گر مرد راهی

بذات و وصف و فعل حق گواهی

بود عارف کسی کو را دهد حق

شهودش در صفات و ذات مطلق

و ز آن اشهاد او را هست حالی

که باشد معرفت بی احتمالی

ز حالی کز شهودش گشت حادث

همانا معرفت را اوست باعث

بود فعلش خدائی زانکه بیناست

بفعل حق از آن شد کار او راست

بمیرد جمله از خلق و صفاتش

شود پس بر صفات‌الله حیاتش

شود در ذات حق ذاتش چو فانی

خود آنرا عارف ارخوانی توانی

چنین شخصی بمعنی حق‌شناس است

جز این عارف شدن و هم و قیاس است

هر آنچیزی که بروی واقعی تو

باو بر قدر دانش عارفی تو

بحق چون ره ندارد علم و ادراک

ز خود باید در او فانی شدن پاک

که از راه فنا عارف توان شد

ز سر من عرف واقف توان شد

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۱۹۵ - فرقه من المتعرفینیکی اندر لباس عارفانست
  2. بخش ۱۹۶ - و من المتعرفینگروهی باز از اهل تعرف
  3. بخش ۱۹۷ - و من المتعرفینگروهی کاهل علم و اختصاصند
  4. بخش ۱۹۸ - کلام آخرتصوف عجز و فقر و انکسار است
  5. بخش ۱۹۹ - تعرفه ممدوحشنیدی چون تعرفهای مقدوح
  6. بخش ۲۰۰ - عرفانصفی زان شد که بحرش درفشان شد
  7. بخش ۲۰۱ - العالم بکسراللامشنیدی چون ز عارف داستانی
  8. بخش ۲۰۲ - العامهشنو از عامه کاهل اقتصارند
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.