پرش به محتوای اصلی
سعیدا

سعیدا

رباعیات

۱۴۶ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۶۱ ای مست شراب، ما و من بازی چند؟
  2. شمارهٔ ۶۲ تا خلق به خیر نام خیرم بردند
  3. شمارهٔ ۶۳ روزی که مرا ز دیر بیرون کردند
  4. شمارهٔ ۶۴ در دار جهان که خاص و عامی چندند
  5. شمارهٔ ۶۵ قومی با خویش اعتباری دارند
  6. شمارهٔ ۶۶ گیرم که جهان را به کمندی گیرند
  7. شمارهٔ ۶۷ گر مست شوم [سر] تو هشیار کند
  8. شمارهٔ ۶۸ آنان که به علم خویش مغرورانند
  9. شمارهٔ ۶۹ ای آن که تو را شاه و گدا یکسانند
  10. شمارهٔ ۷۰ آنان که ندانند تو را می خوانند
  11. شمارهٔ ۷۱ آن قوم که روز و شب تو را جویانند
  12. شمارهٔ ۷۲ آنان که یکی هزار افسانه کنند
  13. شمارهٔ ۷۳ درویش که با قناعت و صبر بود
  14. شمارهٔ ۷۴ ای از خوف تو آسمان جامه کبود
  15. شمارهٔ ۷۵ خود را تو مبین که بی خدا نتوان بود
  16. شمارهٔ ۷۶ بی رنگ به رنگ چون تجلی بنمود
  17. شمارهٔ ۷۷ تا پای تو سر، سر تو تا پا نشود
  18. شمارهٔ ۷۸ تا جسم مکدرت همه جان نشود
  19. شمارهٔ ۷۹ تا از میلی دلت گریزان نشود
  20. شمارهٔ ۸۰ کوه غم یار کندن آسان نشود
  21. شمارهٔ ۸۱ از ذکر زبان، انس به جانان نشود
  22. شمارهٔ ۸۲ از مطلب من درد طلب من زاید
  23. شمارهٔ ۸۳ اشعار سعیدا به نظامی نرسید
  24. شمارهٔ ۸۴ ای هرزه درا ناله و افغان بگذار
  25. شمارهٔ ۸۵ خواهی که رسی به دوست جولان بگذار
  26. شمارهٔ ۸۶ ای آن که تویی ز عقل ها بالاتر
  27. شمارهٔ ۸۷ خواهی که رسی به دوست، از جان بگذر
  28. شمارهٔ ۸۸ بسیار به بر و بحر کردیم سفر
  29. شمارهٔ ۸۹ تا زهر غمت بود نخوردیم شکر
  30. شمارهٔ ۹۰ بی تو نفسی خوش نکشیدم هرگز
  31. شمارهٔ ۹۱ گویند که حق یار نمازی است و بس
  32. شمارهٔ ۹۲ گویند خدا ز روزه راضی است و بس
  33. شمارهٔ ۹۳ از خوان غمش حواله ای دارم بس
  34. شمارهٔ ۹۴ لعنت بر نفس ما و بر کردارش
  35. شمارهٔ ۹۵ آنان که به دعوا شده سادات مثال
  36. شمارهٔ ۹۶ گویند کسانی که جهان است خیال
  37. شمارهٔ ۹۷ تا صبح نشستم من و جان بر در دل
  38. شمارهٔ ۹۸ چون کرد ظهور، نور تابندهٔ دل
  39. شمارهٔ ۹۹ دیروز درآمدم به کاشانهٔ دل
  40. شمارهٔ ۱۰۰ تا کرد قبای ناز را بر تن گل
  41. شمارهٔ ۱۰۱ تا بنده شدم، چو مهر تابنده شدم
  42. شمارهٔ ۱۰۲ تنها نه به هجر آشنا گردیدم
  43. شمارهٔ ۱۰۳ گر دل گویم تو را ز جان می ترسم
  44. شمارهٔ ۱۰۴ یک سو شادی است در جهان یک سو غم
  45. شمارهٔ ۱۰۵ من خانهٔ آن ماه جبین می دانم
  46. شمارهٔ ۱۰۶ من گرچه ز عشق، گفتگو نتوانم
  47. شمارهٔ ۱۰۷ گر بادهٔ تو رسد به من مل چه کنم
  48. شمارهٔ ۱۰۸ هر ذره مدان ز خود کمش می بینم
  49. شمارهٔ ۱۰۹ شوخی که بری ز عالمش می بینم
  50. شمارهٔ ۱۱۰ چشمی که از او دو عالمش می بینم
  51. شمارهٔ ۱۱۱ دنیا که وفایش و بقایش معلوم
  52. شمارهٔ ۱۱۲ ما دلق ریای خویشتن سوخته ایم
  53. شمارهٔ ۱۱۳ تا مشعل دید عیب خامش کردیم
  54. شمارهٔ ۱۱۴ جز ناله کسی همنفس خویش ندیدیم
  55. شمارهٔ ۱۱۵ ما منتهییم و مبتدا هم ماییم
  56. شمارهٔ ۱۱۶ بیرون و درون برو بیا هم ماییم
  57. شمارهٔ ۱۱۷ آدم یک آدم است و یک صورت و جان
  58. شمارهٔ ۱۱۸ ای بسته میان تو کمر بر دل و جان
  59. شمارهٔ ۱۱۹ عالم جسم و محمدش آمده جان
  60. شمارهٔ ۱۲۰ ای از تو جهانیان به دادند و فغان

متن اشعار به نقل از گنجور.