فهرست اشعار
- شمارهٔ ۶۱ ای مست شراب، ما و من بازی چند؟
- شمارهٔ ۶۲ تا خلق به خیر نام خیرم بردند
- شمارهٔ ۶۳ روزی که مرا ز دیر بیرون کردند
- شمارهٔ ۶۴ در دار جهان که خاص و عامی چندند
- شمارهٔ ۶۵ قومی با خویش اعتباری دارند
- شمارهٔ ۶۶ گیرم که جهان را به کمندی گیرند
- شمارهٔ ۶۷ گر مست شوم [سر] تو هشیار کند
- شمارهٔ ۶۸ آنان که به علم خویش مغرورانند
- شمارهٔ ۶۹ ای آن که تو را شاه و گدا یکسانند
- شمارهٔ ۷۰ آنان که ندانند تو را می خوانند
- شمارهٔ ۷۱ آن قوم که روز و شب تو را جویانند
- شمارهٔ ۷۲ آنان که یکی هزار افسانه کنند
- شمارهٔ ۷۳ درویش که با قناعت و صبر بود
- شمارهٔ ۷۴ ای از خوف تو آسمان جامه کبود
- شمارهٔ ۷۵ خود را تو مبین که بی خدا نتوان بود
- شمارهٔ ۷۶ بی رنگ به رنگ چون تجلی بنمود
- شمارهٔ ۷۷ تا پای تو سر، سر تو تا پا نشود
- شمارهٔ ۷۸ تا جسم مکدرت همه جان نشود
- شمارهٔ ۷۹ تا از میلی دلت گریزان نشود
- شمارهٔ ۸۰ کوه غم یار کندن آسان نشود
- شمارهٔ ۸۱ از ذکر زبان، انس به جانان نشود
- شمارهٔ ۸۲ از مطلب من درد طلب من زاید
- شمارهٔ ۸۳ اشعار سعیدا به نظامی نرسید
- شمارهٔ ۸۴ ای هرزه درا ناله و افغان بگذار
- شمارهٔ ۸۵ خواهی که رسی به دوست جولان بگذار
- شمارهٔ ۸۶ ای آن که تویی ز عقل ها بالاتر
- شمارهٔ ۸۷ خواهی که رسی به دوست، از جان بگذر
- شمارهٔ ۸۸ بسیار به بر و بحر کردیم سفر
- شمارهٔ ۸۹ تا زهر غمت بود نخوردیم شکر
- شمارهٔ ۹۰ بی تو نفسی خوش نکشیدم هرگز
- شمارهٔ ۹۱ گویند که حق یار نمازی است و بس
- شمارهٔ ۹۲ گویند خدا ز روزه راضی است و بس
- شمارهٔ ۹۳ از خوان غمش حواله ای دارم بس
- شمارهٔ ۹۴ لعنت بر نفس ما و بر کردارش
- شمارهٔ ۹۵ آنان که به دعوا شده سادات مثال
- شمارهٔ ۹۶ گویند کسانی که جهان است خیال
- شمارهٔ ۹۷ تا صبح نشستم من و جان بر در دل
- شمارهٔ ۹۸ چون کرد ظهور، نور تابندهٔ دل
- شمارهٔ ۹۹ دیروز درآمدم به کاشانهٔ دل
- شمارهٔ ۱۰۰ تا کرد قبای ناز را بر تن گل
- شمارهٔ ۱۰۱ تا بنده شدم، چو مهر تابنده شدم
- شمارهٔ ۱۰۲ تنها نه به هجر آشنا گردیدم
- شمارهٔ ۱۰۳ گر دل گویم تو را ز جان می ترسم
- شمارهٔ ۱۰۴ یک سو شادی است در جهان یک سو غم
- شمارهٔ ۱۰۵ من خانهٔ آن ماه جبین می دانم
- شمارهٔ ۱۰۶ من گرچه ز عشق، گفتگو نتوانم
- شمارهٔ ۱۰۷ گر بادهٔ تو رسد به من مل چه کنم
- شمارهٔ ۱۰۸ هر ذره مدان ز خود کمش می بینم
- شمارهٔ ۱۰۹ شوخی که بری ز عالمش می بینم
- شمارهٔ ۱۱۰ چشمی که از او دو عالمش می بینم
- شمارهٔ ۱۱۱ دنیا که وفایش و بقایش معلوم
- شمارهٔ ۱۱۲ ما دلق ریای خویشتن سوخته ایم
- شمارهٔ ۱۱۳ تا مشعل دید عیب خامش کردیم
- شمارهٔ ۱۱۴ جز ناله کسی همنفس خویش ندیدیم
- شمارهٔ ۱۱۵ ما منتهییم و مبتدا هم ماییم
- شمارهٔ ۱۱۶ بیرون و درون برو بیا هم ماییم
- شمارهٔ ۱۱۷ آدم یک آدم است و یک صورت و جان
- شمارهٔ ۱۱۸ ای بسته میان تو کمر بر دل و جان
- شمارهٔ ۱۱۹ عالم جسم و محمدش آمده جان
- شمارهٔ ۱۲۰ ای از تو جهانیان به دادند و فغان
متن اشعار به نقل از گنجور.