فهرست اشعار
- شمارهٔ ۴۲۲ تا عشق هست ناله به فریاد می رسد
- شمارهٔ ۴۲۳ جان چون کمال یافت به جانانه می رسد
- شمارهٔ ۴۲۴ از بس ادب که یافت دل ما ادیب شد
- شمارهٔ ۴۲۵ آخر غبار خط تو گرد کساد شد
- شمارهٔ ۴۲۶ خالش بلای جان ز خط مشکبار شد
- شمارهٔ ۴۲۷ بال و پر محیط ز موج آشکاره شد
- شمارهٔ ۴۲۸ آثار عشق در دل چون سنگ من نماند
- شمارهٔ ۴۲۹ گردنکشی مکن که ضعیفان به آه سرد
- شمارهٔ ۴۳۰ مردم ز حد خویش برون پا نهادهاند
- شمارهٔ ۴۳۱ روشندلان که آینه جان زدوده اند
- شمارهٔ ۴۳۲ این ریش پروران که گرفتار شانه اند
- شمارهٔ ۴۳۳ جوش سخن من بود از جذبه مردان
- شمارهٔ ۴۳۴ رخسار تو با خط سیه کار چه سازد؟
- شمارهٔ ۴۳۵ می بی خبر از نرگس شهلای تو ریزد
- شمارهٔ ۴۳۶ از دیده حیرت زده چون آب نریزد؟
- شمارهٔ ۴۳۷ در دور خط آن سیم ذقن تلخ سخن شد
- شمارهٔ ۴۳۸ لب تشنه تو، سوخته ای نیست نباشد
- شمارهٔ ۴۳۹ توفیق، مرا رخت به منزل نرساند
- شمارهٔ ۴۴۰ ترسم که مرا عشق به مردی نرساند
- شمارهٔ ۴۴۱ چون حرف زند، غنچه ز گفتار بماند
- شمارهٔ ۴۴۲ جمعی که سر خویش به فتراک تو بستند
- شمارهٔ ۴۴۳ کی در تن خاکی دل آگاه گذارند؟
- شمارهٔ ۴۴۴ جویای تو آسودگی از مرگ نبیند
- شمارهٔ ۴۴۵ تا صدق طلب خضر من آبله پا بود
- شمارهٔ ۴۴۶ احوال دل خسته به اغیار مگویید
- شمارهٔ ۴۴۷ (شکست حال پریشان ما چه فایده دارد؟
- شمارهٔ ۴۴۸ کدام شوخ که با من سر عتاب ندارد؟
- شمارهٔ ۴۴۹ عجب نباشد اگر دل ز آسمان بگریزد
- شمارهٔ ۴۵۰ خراب شو که به ملک خراب باج نباشد
- شمارهٔ ۴۵۱ همت عالی نظر به پست ندارد
- شمارهٔ ۴۵۲ دور قدح را مه تمام ندارد
- شمارهٔ ۴۵۳ ره به فروغ رخش نقاب نگیرد
- شمارهٔ ۴۵۴ طالع ما عیش را غم می کند
- شمارهٔ ۴۵۵ گریهٔ ما دل به طوفان میدهد
- شمارهٔ ۴۵۶ نه هر دل جای سودای تو باشد
- شمارهٔ ۴۵۷ هر که نبرد آب خود چشمه کوثر شود
- شمارهٔ ۴۵۸ خار پیراهن مشو آسودگان خاک را
- شمارهٔ ۴۵۹ غم مرا در جان بی حاصل نمی گیرد قرار
- شمارهٔ ۴۶۰ آشیان بلبلان پر گل شد از جوش بهار
- شمارهٔ ۴۶۱ باز دارم نعل در آتش ز پیکان دگر
- شمارهٔ ۴۶۲ ای ز رویت هر نظر محو تماشای دگر
- شمارهٔ ۴۶۳ نوازش می کند بی حاصلان را آسمان کمتر
- شمارهٔ ۴۶۴ با بخت تیره کوکب ما را چه اعتبار؟
- شمارهٔ ۴۶۵ درویش خامش است ز مبرم کشنده تر
- شمارهٔ ۴۶۶ اقبال، گلی از چمن نیت خیرست
- شمارهٔ ۴۶۷ ای دل بی تاب زاری واگذار
- شمارهٔ ۴۶۸ رزق نزدیکان حق آید به پای خویشتن
- شمارهٔ ۴۶۹ رنگ من کرده به بال و پر عنقا پرواز
- شمارهٔ ۴۷۰ سرو از قد تو کسب رعونت کند هنوز
- شمارهٔ ۴۷۱ چون مسیحا فرد شو دل زنده جاوید باش
- شمارهٔ ۴۷۲ مست ناز من چنین مغرور و بی پروا مباش
- شمارهٔ ۴۷۳ یوسف من از زلیخا مشربان دامن بکش
- شمارهٔ ۴۷۴ سرمه یعقوب را مالیده گرد دامنش
- شمارهٔ ۴۷۵ کاکل او درهم است از شورش سودای خویش
- شمارهٔ ۴۷۶ فصل گل می گذرد بی قدح و جام مباش
- شمارهٔ ۴۷۷ آن که از چاک دل خویش بود محرابش
- شمارهٔ ۴۷۸ آه کان سرو گل اندام ز رعنایی ها
- شمارهٔ ۴۷۹ موجه ای کو که ز دریا نبود ما و منش؟
- شمارهٔ ۴۸۰ خرقه ای دوختم از داغ جنون بر تن خویش
- شمارهٔ ۴۸۱ به گوشه قفس از آشیانه قانع باش
متن اشعار به نقل از گنجور.