پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۰۲

در زلف مده راه دگر باد صبا را

زین بیش ملرزان دل آسوده ما را

از آینه و آب شود حسن دو چندان

در چهره خوبان بنگر صنع خدا را

در زلف تو گردید دل خون شده ام مشک

سازد سفر هند، سیه رنگ حنا را

با نار چه حاجت بود آنجا که بود نور؟

از شمع مکن تیره مزار شهدا را

گفتار ز کردار به معراج برآید

از دست گشاده است پر و بال، دعا را

در دیده ما خاک نشینان قناعت

قدر پر کاهی نبود بال هما را

بی مغز، سبکتر شود از سنگ ملامت

از کوه، بلنگر نتوان کرد صدا را

هر سو مرو ای دیده که چون از حرکت ماند

رو در حرم کعبه بود قبله نما را

صائب به جز از جبهه واکرده تسلیم

مانع نشود هیچ سپر تیر قضا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۰۴اندیشه ز طوفان نبود دیده تر را
  2. غزل شمارهٔ ۸۰۵از بدگهری می شکند گوهر رز را
  3. غزل شمارهٔ ۸۰۶از زخم زبان نیست گزیر اهل رقم را
  4. غزل شمارهٔ ۸۰۷تا سوخت به داغ تو محبت جگرم را
  5. غزل شمارهٔ ۸۰۸از خلق خبر نیست ز خود بی خبران را
  6. غزل شمارهٔ ۸۰۹استاد چه حاجت بود آن سرو روان را؟
  7. غزل شمارهٔ ۸۱۰گمراه کند غفلت من راهبران را
  8. غزل شمارهٔ ۸۱۱ما نبض شناس رگ جانیم جهان را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.