پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۹۵۱

دل آب کند برق جلالی که تو داری

آیینه گدازست جمالی که تو داری

در آینه و آب نگشته است مصور

از بس که بود شوخ مثالی که تو داری

با ناخن مشکین چه جگرها که کند ریش

از خط بناگوش هلالی که تو داری

بس حلقه که در گوش کشد شیردلان را

از چشم سیه مست، غزالی که تو داری

بسیار کند در دل نظارگیان خون

این لعل لب و چهره آلی که تو داری

بر کبک کند چنگل شهباز هوا را

از شوخی مژگان پر و بالی که تو داری

بر هم زن جمعیت مرغان بهشت است

در کنج لب آن دانه خالی که تو داری

سرمشق جنون، مرکز پرگار نظرهاست

بر صفحه عارض خط و خالی که تو داری

نه خواب گذارد به نظرها نه خیالی

از چشم و دهن خواب و خیالی که تو داری

در پنجه مژگان تو فولاد شود موم

در سنگ کند ریشه نهالی که تو داری

سی شب به تماشایی رخسار تو عیدست

از دیدن ابروی هلالی که تو داری

هر روز به خورشید زوالی رسد از چرخ

ایمن بود از نقص کمالی که تو داری

در معنی و لفظ تو تفاوت نتوان یافت

خوشتر بود از روی، خصالی که تو داری

ظلم است که بر سوخته جانان نکنی رحم

در لعل لب این آب زلالی که تو داری

صائب نشود فکر تو چون نازک و باریک؟

زان موی میان راه خیالی که تو داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹۵۳خون می چکد از تیغ نگاهی که تو داری
  2. غزل شمارهٔ ۶۹۵۴با اهل دل ای گردش افلاک چه داری؟
  3. غزل شمارهٔ ۶۹۵۵زنهار دل خویش به عالم نگذاری
  4. غزل شمارهٔ ۶۹۵۶ای آه جگرسوز ز شست تو خدنگی
  5. غزل شمارهٔ ۶۹۵۷حیف است درین فصل دماغی نرسانی
  6. غزل شمارهٔ ۶۹۵۸ظلم است که درمان خود از درد ندانی
  7. غزل شمارهٔ ۶۹۵۹ای جاده سودای تو هر رشته آهی
  8. غزل شمارهٔ ۶۹۶۰در سینه عشاقی و از سینه جدایی
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.