پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۸۲

صفای وقت درین خاکدان چه می خواهی؟

گهر ز دامن ریگ روان چه می خواهی؟

برون ز عالم رنگ است اگر نشاطی هست

تو ساده دل ز بهار و خزان چه می خواهی؟

نکرده جمع دل خویش، غنچه از هم ریخت

فراغبال درین بوستان چه می خواهی؟

برات رزق تو بر آسمان نوشته خدا

تو از زمین سیه کاسه نان چه می خواهی؟

تویی طبیب و دو عالم دو چشم بیمارست

علاج درد خود از دیگران چه می خواهی؟

نکرد کعبه به سنگ نشان ترا ره دان

به این شعور، تو از بی نشان چه می خواهی؟

برای سرکشی نفس عقل در کارست

ترا که گرگ شبان شد چه می خواهی؟

نمی شود نکند عشق داغ عالم را

ز آفتاب قیامت امان چه می خواهی؟

ز آسمان و زمین شکوه می کنی شب و روز

چه داده ای به زمین، ز آسمان چه می خواهی؟

خلاصه دو جهان در وجود کامل توست

تو شوخ چشم ازین و ازان چه می خواهی؟

غبار لازمه آسیا بود صائب

امان ز حادثه آسمان چه می خواهی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۸۸۴همین نه در نظر ای سیمبر نمی آیی
  2. غزل شمارهٔ ۶۸۸۵فکنده شور محبت مرا به صحرایی
  3. غزل شمارهٔ ۶۸۸۶گرفته است مرا در میان تماشایی
  4. غزل شمارهٔ ۶۸۸۷ز حسن شوخ تو نظاره تماشایی
  5. غزل شمارهٔ ۶۸۸۸نماند دشت جنون را رمیده آهویی
  6. غزل شمارهٔ ۶۸۸۹ای آن که دل به ابروی پیوسته بسته‌ای
  7. غزل شمارهٔ ۶۸۹۰ای آن که دل به دولت بیدار بسته ای
  8. غزل شمارهٔ ۶۸۹۱از زهر چشم، چشم من زار بسته ای
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.