پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۸۳

دل عزیز به این تیره خاکدان چه دهی؟

به مفت یوسف خود را به کاروان چه دهی؟

عنان به طول امل دادن از بصیرت نیست

گهر ز دست به امید ریسمان چه دهی؟

ترا گذر به غزالان قدس خواهد بود

به هر شکار سگ نفس را عنان چه دهی؟

ز عقل نیست به دریای خون شنا کردن

شعور خود به می همچون ارغوان چه دهی؟

دم فسرده به تاراج می دهد دل را

کلید با به غارتگر خزان چه دهی؟

بساط اطلس گردون تراست پای انداز

چو کفش تن ز مذلت به آستان چه دهی؟

حیات ضامن روزی است دل قوی می دار

به هرزه آب رخ خویش را به نان چه دهی؟

ملایمت به حریفان سفله بی ثمرست

زلال خضر به خار سیه زبان چه دهی؟

ز اشتیاق تو فردوس می خورد دل خویش

چو غنچه دل به تماشای بوستان چه دهی؟

تو کز گنه دل خود همچو شب سیه کردی

جواب ماه جبینان آسمان چه دهی؟

به جوی شیر تسلی نمی شود عاشق

به من به جای طباشیر استخوان چه دهی؟

جواب آن غزل است این که اوحدی فرمود

مراد دشمن و تشویش دوستان چه دهی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۸۸۵فکنده شور محبت مرا به صحرایی
  2. غزل شمارهٔ ۶۸۸۶گرفته است مرا در میان تماشایی
  3. غزل شمارهٔ ۶۸۸۷ز حسن شوخ تو نظاره تماشایی
  4. غزل شمارهٔ ۶۸۸۸نماند دشت جنون را رمیده آهویی
  5. غزل شمارهٔ ۶۸۸۹ای آن که دل به ابروی پیوسته بسته‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۶۸۹۰ای آن که دل به دولت بیدار بسته ای
  7. غزل شمارهٔ ۶۸۹۱از زهر چشم، چشم من زار بسته ای
  8. غزل شمارهٔ ۶۸۹۲طومار عمر طی شد و غافل نشسته ای
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.