پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۹۱

از زهر چشم، چشم من زار بسته ای

راه عیادت از چه به بیمار بسته ای؟

راه هزار قافله دل می زند به مکر

از شرم پرده ای که به رخسار بسته ای

قانع به یک نظاره خشکیم ما ز دور

بر روی ما چرا در گلزار بسته ای؟

نه حرف می زنی، نه نگه می کنی، نه ناز

بر من در امید به یکبار بسته ای

شبنم ز گلشن تو نظر آب چون دهد؟

کز شرم، چشم رخنه دیوار بسته ای

چون قیمت تو در گره روزگار نیست

از روی لطف راه خریدار بسته ای

صائب ز یار از ته دل نیست شکوه ات

این نغمه را به زور بر این تار بسته ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۸۹۳ای صید پیشه ای که دل از ما گرفته ای
  2. غزل شمارهٔ ۶۸۹۴روی زمین به زلف معنبر گرفته ای
  3. غزل شمارهٔ ۶۸۹۵از مردمان اگر چه کناری گرفته ای
  4. غزل شمارهٔ ۶۸۹۶در خاک و خون کشید مرا ترک‌زاده‌ای
  5. غزل شمارهٔ ۶۸۹۷ای آن که دل به عمر سبکرو نهاده‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۶۸۹۸از دل مپرس، خانه به سیلاب داده ای
  7. غزل شمارهٔ ۶۸۹۹من کیستم، چو پل دل خود آب کرده ای
  8. غزل شمارهٔ ۶۹۰۰با زهر چشم خنده هم‌آغوش کرده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.