پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۸۹

ای آن که دل به ابروی پیوسته بسته‌ای

غافل مشو که در ته طاق شکسته‌ای

ای زلف یار این قدر از ما کناره چیست؟

ما دل‌شکسته‌ایم و تو هم دل‌ شکسته‌ای

امروز از نگاه تو دل آب می‌شود

گویا به روی گرم خود از خواب جسته‌ای

روی زمین مقام شکر خواب امن نیست

در راه سیل پای به دامن شکسته‌ای

گرد سفر ز خویش فشاندند همرهان

تو بی‌خبر هنوز میان را نبسته‌ای

سر می‌دهی به باد به اندک اشاره‌ای

تا همچو پسته رخنه لب را نبسته‌ای

خواهی قدم به پله قارون نهاد زود

کوه تعلقی که تو بر خویش بسته‌ای

اینک رسید موسم بی‌برگی خزان

از باغ روزگار چه گل دسته بسته‌ای

در محفلی که برق تجلی است بی‌زبان

ماییم چون کلیم و زبان شکسته‌ای

در وادیی که خضر در او با عصا رود

ازدست‌رفته‌تر ز عنان گسسته‌ای

از جبهه غرور، عرق پاک می‌کنی

گویا طلسم هردو جهان را شکسته‌ای!

در خاکدان دهر، که زیر و زبر شود!

برخاسته است گرد فنا تا نشسته‌ای

صائب هزار دام تماشا ز موج هست

زین بحر چون حباب چرا چشم بسته‌ای؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۸۹۱از زهر چشم، چشم من زار بسته ای
  2. غزل شمارهٔ ۶۸۹۲طومار عمر طی شد و غافل نشسته ای
  3. غزل شمارهٔ ۶۸۹۳ای صید پیشه ای که دل از ما گرفته ای
  4. غزل شمارهٔ ۶۸۹۴روی زمین به زلف معنبر گرفته ای
  5. غزل شمارهٔ ۶۸۹۵از مردمان اگر چه کناری گرفته ای
  6. غزل شمارهٔ ۶۸۹۶در خاک و خون کشید مرا ترک‌زاده‌ای
  7. غزل شمارهٔ ۶۸۹۷ای آن که دل به عمر سبکرو نهاده‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۶۸۹۸از دل مپرس، خانه به سیلاب داده ای
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.