پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۸۸

نماند دشت جنون را رمیده آهویی

که پیش وحشت من ته نکرد زانویی

چو قبله گمشدگان است دیده سرگردان

به محفلی که در او نیست طاق ابرویی

چو داغ لاله به هر جانبی که می نگرم

مرا احاطه نموده است آتشین رویی

چو شمع گریه مستانه را غنیمت دان

که هر نفس بود این آب تلخ در جویی

شود ز یک دل بیدار، عالمی بیدار

هزار خفته برآید ز خواب از هویی

ازان سپند درین بزم شد بلند آواز

که ساخت خرده جان صرف آتشین رویی

ازین چه سود که مویت سفید گردیده است؟

ترا چو نیست غم عاقبت سر مویی

حضور معنی بیگانه را غنیمت دان

درین زمانه که قحط است آشنارویی

مرا که ملک جهان در نظر نمی آمد

خراب ساخت تماشای طاق ابرویی

مراد مردم آزاده شستن دستی است

مرا بس است چو سرو از جهان لب جویی

نه من ز دل، نه دل از حال من خبر دارد

چو نافه ای که فتد از رمیده آهویی

شود چو فاخته صائب ز پاس دل آزاد

کسی که داد دل خود به سرو دلجویی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۸۹۰ای آن که دل به دولت بیدار بسته ای
  2. غزل شمارهٔ ۶۸۹۱از زهر چشم، چشم من زار بسته ای
  3. غزل شمارهٔ ۶۸۹۲طومار عمر طی شد و غافل نشسته ای
  4. غزل شمارهٔ ۶۸۹۳ای صید پیشه ای که دل از ما گرفته ای
  5. غزل شمارهٔ ۶۸۹۴روی زمین به زلف معنبر گرفته ای
  6. غزل شمارهٔ ۶۸۹۵از مردمان اگر چه کناری گرفته ای
  7. غزل شمارهٔ ۶۸۹۶در خاک و خون کشید مرا ترک‌زاده‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۶۸۹۷ای آن که دل به عمر سبکرو نهاده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.