پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۸۴

همین نه در نظر ای سیمبر نمی آیی

ز سرکشی تو به اندیشه درنمی آیی

ز چشم شور تو چون ایمنی ز غلطانی

چرا برون ز صدف چون گهر نمی آیی؟

همیشه در نظری و ز لطافت سرشار

مرا چو نور نظر در نظر نمی آیی

کناره کردن از آغوش نامرادان چیست؟

تو کز کمال لطافت به برنمی آیی

سری به گوشه دل می توان نهفته کشید

مرا به ظاهر اگر در نظر نمی آیی

چو می کند خبر آمدن مرا بیهوش

چرا به کلبه من بی خبر نمی آیی؟

اشاره کن که دلت را به آه نرم کنم

اگر به سرکشی خویش برنمی آیی

ستم به دست و لب خود بسا که خواهی کرد

نفس گسسته مرا گر به سر نمی آیی

به بوی پیرهنی یاد کن عزیزان را

اگر ز مصر به کنعان دگر نمی آیی

شود نهفته مه از دیده در مهی دو سه روز

تو ماه ماه ز منزل بدر نمی آیی

به وعده ای دگر امیدوار ساز مرا

ز سرکشی به سر وعده گر نمی آیی

مرا بس است پیامی برای جان بخشی

به پرسش من دلخسته گر نمی آیی

قدم ز خانه برون نه به فصل گل صائب

به رنگ غنچه گر از پوست برنمی آیی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۸۸۶گرفته است مرا در میان تماشایی
  2. غزل شمارهٔ ۶۸۸۷ز حسن شوخ تو نظاره تماشایی
  3. غزل شمارهٔ ۶۸۸۸نماند دشت جنون را رمیده آهویی
  4. غزل شمارهٔ ۶۸۸۹ای آن که دل به ابروی پیوسته بسته‌ای
  5. غزل شمارهٔ ۶۸۹۰ای آن که دل به دولت بیدار بسته ای
  6. غزل شمارهٔ ۶۸۹۱از زهر چشم، چشم من زار بسته ای
  7. غزل شمارهٔ ۶۸۹۲طومار عمر طی شد و غافل نشسته ای
  8. غزل شمارهٔ ۶۸۹۳ای صید پیشه ای که دل از ما گرفته ای
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.