پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۸۱

برون نیامده از خویشتن سفر نکنی

ز خویش تا نبری راه عشق سرنکنی

کنون که بال و پری هست مرغ جانت را

چرا ز بیضه افلاک سر بدر نکنی؟

چو قطره سر به کف دست ابر تا ننهی

هوای صحبت این بحر پرخطر نکنی

ترا چو آبله از خار بشکفد صد گل

اگر ملاحظه از زخم نیشتر نکنی

چو آفتاب به گرد جهان برآمده گیر

به هیچ جا نرسی تا ز خود سفر نکنی

ترا که برگ سفر هست همچو شبنم گل

چرا ز روزن خورشید سر بدر نکنی؟

بس است شوق طلب خضر راه گرمروان

سراغ راه و تمنای راهبر نکنی

کمند وحدت گرداب موجه خطرست

درین محیط ز سرگشتگی حذر نکنی

گره ز کار تو چون غنچه وا شود به دمی

اگر تو جز در دل رو به هیچ در نکنی

در آفتاب قیامت دلیر نتوان دید

به داغ سینه مجروح ما نظر نکنی

نداده آینه خویش را جلا صائب

چو آفتاب سر از جیب صبح برنکنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۸۸۳دل عزیز به این تیره خاکدان چه دهی؟
  2. غزل شمارهٔ ۶۸۸۴همین نه در نظر ای سیمبر نمی آیی
  3. غزل شمارهٔ ۶۸۸۵فکنده شور محبت مرا به صحرایی
  4. غزل شمارهٔ ۶۸۸۶گرفته است مرا در میان تماشایی
  5. غزل شمارهٔ ۶۸۸۷ز حسن شوخ تو نظاره تماشایی
  6. غزل شمارهٔ ۶۸۸۸نماند دشت جنون را رمیده آهویی
  7. غزل شمارهٔ ۶۸۸۹ای آن که دل به ابروی پیوسته بسته‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۶۸۹۰ای آن که دل به دولت بیدار بسته ای
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.