پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۷۹

بر این مباش که خون در دل نیاز کنی

به قدر مرتبه حسن خویش ناز کنی

خوش است غارت دل ها، ولی نه چندانی

که عمر جلوه خود صرف ترکتاز کنی

نهایتش گرهی چند وا کند از زلف

ز دست کوته ما چند احتراز کنی؟

نظر به جانب من کن که چند روز دگر

غبار خط نگذارد که چشم باز کنی

وفا جبلی خوبان نمی شود صائب

چه لازم است سخن را عبث دراز کنی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۸۸۱برون نیامده از خویشتن سفر نکنی
  2. غزل شمارهٔ ۶۸۸۲صفای وقت درین خاکدان چه می خواهی؟
  3. غزل شمارهٔ ۶۸۸۳دل عزیز به این تیره خاکدان چه دهی؟
  4. غزل شمارهٔ ۶۸۸۴همین نه در نظر ای سیمبر نمی آیی
  5. غزل شمارهٔ ۶۸۸۵فکنده شور محبت مرا به صحرایی
  6. غزل شمارهٔ ۶۸۸۶گرفته است مرا در میان تماشایی
  7. غزل شمارهٔ ۶۸۸۷ز حسن شوخ تو نظاره تماشایی
  8. غزل شمارهٔ ۶۸۸۸نماند دشت جنون را رمیده آهویی
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.