پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۷۸

به محفلی که رخ از باده لاله زار کنی

چه خون که در دل بی رحم روزگار کنی

دگر به صید غزالان نمی کنی رغبت

دل رمیده ما را اگر شکار کنی

کجا به فکر من بی شراب می افتی؟

تو کز مکیدن لب چاره خمار کنی

به لاله زار گر افتد رهت، ز پرکاری

به طوف خاک شهیدان خود شمار کنی

تو کز حیا نکنی شانه زلف را هرگز

چه التفات به دلهای بی قرار کنی؟

ز عطسه خون غزالان به خاک می ریزد

اگر کمند خود از زلف مشکبار کنی

چه خنده ها که به وضع جهان کنی چون صبح

نفس شمرده زدن را اگر شعار کنی

به فکر دوری بی اختیار اگر باشی

ز هر چه هست جدایی به اختیار کنی

نفس بر آتش سوزنده بال و پر گردد

مباد شکوه ز اوضاع روزگار کنی

چه حاجت است به جام جهان نما صائب

اگر تو آینه سینه بی غبار کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۸۸۰چرا به سلسله زلف او نظر نکنی؟
  2. غزل شمارهٔ ۶۸۸۱برون نیامده از خویشتن سفر نکنی
  3. غزل شمارهٔ ۶۸۸۲صفای وقت درین خاکدان چه می خواهی؟
  4. غزل شمارهٔ ۶۸۸۳دل عزیز به این تیره خاکدان چه دهی؟
  5. غزل شمارهٔ ۶۸۸۴همین نه در نظر ای سیمبر نمی آیی
  6. غزل شمارهٔ ۶۸۸۵فکنده شور محبت مرا به صحرایی
  7. غزل شمارهٔ ۶۸۸۶گرفته است مرا در میان تماشایی
  8. غزل شمارهٔ ۶۸۸۷ز حسن شوخ تو نظاره تماشایی
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.