پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۱۲

هر کس از اهل نظر را به بیانی داری

چشم بد دور که خوش تیغ زبانی داری

روی چون آینه را در بغل خط مگذار

تو که چون شرم و حیا آینه دانی داری

چه ضرورست به شمشیر تغافل کشتن؟

تو که چون ابروی پیوسته کمانی داری

چشم شوخ تو به انصاف نمی پردازد

ورنه در هر نظری ملک جهانی داری

تلخکامی ز تو هرگز به نوایی نرسید

تو هم ای غنچه دلت خوش که دهانی داری

ای گل شوخ که مغرور بهاران شده ای

خبرت نیست که در پی چه خزانی داری

خدمت پیر خرابات ز توفیقات است

از جوانمردی اگر نام و نشانی داری

غم این وادی پرخار چرا باید خورد؟

تو که چون بی خبری تخت روانی داری؟

در شبستان تو سی شب مه عیدست مقیم

اگر از خوان قناعت لب نانی داری

می شود عاقبت کار چراغت روشن

در حریم دل اگر سوز نهانی داری

پای در دامن تسلیم (و) رضا محکم کن

مرو از راه که در دست عنانی داری

بر زبان حرف نسنجیده میاور صائب

اگر از مردم سنجیده نشانی داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۸۱۴بیخبر شو ز جهان گر خبری می گیری
  2. غزل شمارهٔ ۶۸۱۵تا کی از خواب گران پرده دولت سازی؟
  3. غزل شمارهٔ ۶۸۱۶چه بر این آتش هستی چو دخان می لرزی؟
  4. غزل شمارهٔ ۶۸۱۷نیست پروای بهارم، من و کنج قفسی
  5. غزل شمارهٔ ۶۸۱۸بوسه از کنج لب یار نخورده است کسی
  6. غزل شمارهٔ ۶۸۱۹در سر مرده دلان شور ندیده است کسی
  7. غزل شمارهٔ ۶۸۲۰غوطه در خاک زند دل ز گریبان کسی
  8. غزل شمارهٔ ۶۸۲۱خارخاری به دل افتاده ز مژگان کسی
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.