پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸۰۲

دلربایانه دگر بر سر ناز آمده‌ای

از دل من چه به جا مانده که باز آمده‌ای

از عرق زلف تو چون رشته گوهر شده است

همه‌جا گرچه به تمکین و به ناز آمده‌ای

در بغل شیشه و در دست قدح، در بر چنگ

چشم بد دور که بسیار بساز آمده‌ای

بگذر از ناز و برون آی ز پیراهن شرم

که عجب تنگ در آغوش نیاز آمده‌ای

می بده، می بستان، دست بزن، پای بکوب

به خرابات نه از بهر نماز آمده‌ای

آنقدر باش که من از سر جان برخیزم

چون به غمخانه‌ام ای بنده‌نواز آمده‌ای

بر دل سوخته‌ام رحم کن ای ماه تمام

که درین بوته مکرر به گداز آمده‌ای

دل محراب ز قندیل فرو ریخته است

تا تو ای دشمن ایمان به نماز آمده‌ای

چون نفس سوختگان می‌رسی ای باد صبا

می‌توان یافت کزان زلف دراز آمده‌ای

چون نگردد دل صائب ز تماشای تو آب؟

که به رخساره آیینه گداز آمده‌ای

نیست ممکن که مصور شود آن حسن لطیف

صائب از دل چه عبث آینه‌ساز آمده‌ای؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۸۰۴نی خود را بشکن گر شکری می طلبی
  2. غزل شمارهٔ ۶۸۰۵می گزد راحتم ای خار مغیلان مددی
  3. غزل شمارهٔ ۶۸۰۶چه ثمر می‌دهد آن دل که نه آبش کردی؟
  4. غزل شمارهٔ ۶۸۰۷نیست چون صبح ترا جز نفس معدودی
  5. غزل شمارهٔ ۶۸۰۸عیب صاحب هنران چند به بازار آری؟
  6. غزل شمارهٔ ۶۸۰۹اگر از موج خطر چشم به ساحل داری
  7. غزل شمارهٔ ۶۸۱۰پرده بردار ز رخسار که دیدن داری
  8. غزل شمارهٔ ۶۸۱۱رخصت بوسه اگر از لب جامی داری
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.