پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷۱۰

گرچه خالی کردم از خون صد ایاغ از تشنگی

دل همان در سینه سوزد چون چراغ از تشنگی

ساغر خون خوردنم چون لاله نم بیرون نداد

بس که دل در سینه من بود داغ از تشنگی

بحر اگر در کاسه ام ریزند می گردد سراب

خشک شد از بس مرا مغز و دماغ از تشنگی

چشم احسان دارم از آهن دلان روزگار

آب را از تیغ می گیرم سراغ از تشنگی

حال من دور از لب جان بخش او داند که چیست

چون سکندر هر که گردیده است داغ از تشنگی

شهپر طاوس می باید که باشد سبز و تر

نیست صائب هیچ (غم) گر سوخت داغ از تشنگی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۷۱۲قطره ای از قلزم توحید باشد هر دلی
  2. غزل شمارهٔ ۶۷۱۳ابر مظلم تیره گرداند جهان را در دمی
  3. غزل شمارهٔ ۶۷۱۴تا نسوزد، عود در مجمر ندارد آدمی
  4. غزل شمارهٔ ۶۷۱۵گر به کار خویشتن چون شمع بینا بودمی
  5. غزل شمارهٔ ۶۷۱۶کاش من از روز اول بوالهوس گردیدمی
  6. غزل شمارهٔ ۶۷۱۷گر سر دنیا نداری تاجدار عالمی
  7. غزل شمارهٔ ۶۷۱۸جامه زرین نگردد جمع با سیمین تنی
  8. غزل شمارهٔ ۶۷۱۹برد شبنم را برون از باغ، چشم روشنی
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.