پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷۱۲

قطره ای از قلزم توحید باشد هر دلی

دست رد بر هیچ مخلوقی منه گر واصلی

گرد هستی در سفر دارد ترا چون گردباد

هر کجا این گرد بنشیند ز پا، در منزلی

می گشاید عقده فولاد را آتش چو موم

عشق عالمسوز را یاد آر در هر مشکلی

تا درین وحدت سرا خود را جدا دانی ز خلق

در حساب دفتر ایجاد فرد باطلی

کشتیی را یک معلم بس بود بهر نجات

چرخ از پا درنیاید تا بود صاحبدلی

بر گرانان مشکل است از بحر بیرون آمدن

ورنه خس از هر کف بی مغز دارد ساحلی

سالها باید درین وادی ز خود وحشی شدن

تا به سر وقت تو آید همچو مجنون محملی

باربرداری است بهر توشه فردای تو

مغتنم دان چون به درگاه تو آید سایلی

گرچه با هر کس کنی نیکی، نمی بینی زیان

سعی کن زنهار پیدا کن زمین قابلی

حفظ کن تا می توانی آبروی خویش را

گر ز کشت زندگی داری امید حاصلی

هست در دنبال هم پست و بلند روزگار

سر به جای پا گذاری گرچه شمع محفلی

بیشتر از طول خواهد بود عرض راه تو

این چنین کز مستی غفلت به هر سو مایلی

نوبهار زندگی در خواب غفلت صرف شد

از مآل خویشتن صائب چه چندین غافلی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۷۱۴تا نسوزد، عود در مجمر ندارد آدمی
  2. غزل شمارهٔ ۶۷۱۵گر به کار خویشتن چون شمع بینا بودمی
  3. غزل شمارهٔ ۶۷۱۶کاش من از روز اول بوالهوس گردیدمی
  4. غزل شمارهٔ ۶۷۱۷گر سر دنیا نداری تاجدار عالمی
  5. غزل شمارهٔ ۶۷۱۸جامه زرین نگردد جمع با سیمین تنی
  6. غزل شمارهٔ ۶۷۱۹برد شبنم را برون از باغ، چشم روشنی
  7. غزل شمارهٔ ۶۷۲۰ای ز رویت برق عالمسوز در هر خرمنی
  8. غزل شمارهٔ ۶۷۲۱گریه ها در چشم تر دارم تماشاکردنی
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.