پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷۱۵

گر به کار خویشتن چون شمع بینا بودمی

زیر تیغ محفل آرا پای بر جا بودمی

اختیاری نیست سیر من ز دریا چون گهر

گر به دست من بدی در قعر دریا بودمی

باده تلخ مرا می بود اگر حب وطن

کی چنین آسوده در زندان مینا بودمی؟

سوختم در قید هستی، کاش در زندان خاک

این که در بند خودم در بند اعدا بودمی

صاف اگر می بود با این خوشگواری خون من

رزق آن لبهای میگون همچو صهبا بودمی

گر نمی شد دام راهم رشته طول امل

همچو سوزن در گریبان مسیحا بودمی

گر نمی زد راه مجنون مرا تدبیر عقل

با غزالان همسفر در کوه و صحرا بودمی

محو می کردم اگر از دل غبار جسم را

کی چنین در آب و در آیینه پیدا بودمی؟

بی سر و پایی فلک را حلقه آن در نمود

کاش من هم همچو گردون بی سر و پا بودمی

رفته ام بیرون ز خویش و در حجابم همچنان

نیستم باری چو اینجا کاش آنجا بودمی

روز نمی گرداند صائب از من آن آیینه رو

از صفای دل اگر آیینه سیما بودمی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۷۱۷گر سر دنیا نداری تاجدار عالمی
  2. غزل شمارهٔ ۶۷۱۸جامه زرین نگردد جمع با سیمین تنی
  3. غزل شمارهٔ ۶۷۱۹برد شبنم را برون از باغ، چشم روشنی
  4. غزل شمارهٔ ۶۷۲۰ای ز رویت برق عالمسوز در هر خرمنی
  5. غزل شمارهٔ ۶۷۲۱گریه ها در چشم تر دارم تماشاکردنی
  6. غزل شمارهٔ ۶۷۲۲حیرتی از چشم مست یار دارم دیدنی
  7. غزل شمارهٔ ۶۷۲۳بی تامّل صرفِ نقدِ وقت ، در دنیا کنی
  8. غزل شمارهٔ ۶۷۲۴چند اسباب اقامت جمع در عالم کنی؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.