پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷۲۴

چند اسباب اقامت جمع در عالم کنی؟

ریشه تا کی در زمین عاریت محکم کنی؟

چند در پیری ز فوت مطلب دنیای دون

قامت خم گشته خود حلقه ماتم کنی؟

فکر آب و نان برآورد از حضور دل ترا

ترک جنت بهر گندم چند چون آدم کنی؟

می شود بی منت مرهم چو داغ لاله خشک

داغ خود را گر ز خون گرم خود مرهم کنی

می توانی همچو عیسی آسمان پرواز شد

سوزن خود گر جدا از رشته مریم کنی

گر کنی گردآوری خود را درین بستانسرا

سر برون از روزن خورشید چون شبنم کنی

خون دل چون آب حیوان بر تو گردد خوشگوار

با سفال خود قناعت گر ز جام جم کنی

آستانت بوسه گاه راست کیشان می شود

از عبادت چون کمان گر قامت خود خم کنی

گر دل خود را به تیغ آه سازی چاک چاک

پنجه در سرپنجه آن زلف خم در خم کنی

جز شکار دل که بوی مشک می آید ازو

بوی خون آید ز هر صیدی که در عالم کنی

در گریبان تنک ظرف اخگری افکنده ای

هر که را جز دل به راز خویشتن محرم کنی

می شوی از شش جهت روشندلان را قبله گاه

صلح اگر چون کعبه با شورابه زمزم کنی

می کنی پیدا به حرف و صوت دشمن بهر خود

از ره برهان و حجت هر که را ملزم کنی

هیچ کس انگشت بر حرف تو نتواند نهاد

گر به نقش راست از چپ صلح چون خاتم کنی

کشف گردد بر تو صائب جمله اسرار جهان

کاسه زانوی خود را گر تو جام جم کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۷۲۶ای که فکر چاره بیماری دل می‌کنی
  2. غزل شمارهٔ ۶۷۲۷در عمارت زندگانی چند باطل می‌کنی؟
  3. غزل شمارهٔ ۶۷۲۸من به حال مرگ و تو درمان دشمن می کنی
  4. غزل شمارهٔ ۶۷۲۹پشت پا زن بر دو عالم تا فلک پیما شوی
  5. غزل شمارهٔ ۶۷۳۰صبر کن بر آب تلخ و شور تا گوهر شوی
  6. غزل شمارهٔ ۶۷۳۱ترک عجب و کبر کن تا قبله عالم شوی
  7. غزل شمارهٔ ۶۷۳۲سرمپیچ از داغ تا سرحلقه مردان شوی
  8. غزل شمارهٔ ۶۷۳۳سر به جیب فکر بر تا از فلک بیرون شوی
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.