پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷۳۱

ترک عجب و کبر کن تا قبله عالم شوی

سیرت ابلیس را بگذار تا آدم شوی

گرچه تلخی، دامن اهل صفایی را بگیر

تا مگر شیرین به چشم خلق چون زمزم شوی

روی پنهان کن که خار تهمت ابنای دهر

می درد از هم ترا گر دامن مریم شوی

چند باشی در کشاکش، دامن ساقی بگیر

تا درین عالم ازین عالم به آن عالم شوی

ره به آدم گرچه یک گام است از راه نسب

ره ترا بسیار در پیش است تا آدم شوی

آنقدر سر از سر زانوی کلفت برمدار

تا میان عاشقان سر حلقه ماتم شوی

تا غمی حاصل کنند ارباب دل خون می خورند

تو ستمگر می کنی صد حیله تا بی غم شوی

چون سلیمان قدر دل اکنون نمی دانی که چیست

آن زمان انگشت می خایی که بی خاتم شوی

در بساط عالم هستی که بیشی در کمی است

می زنی روزی دو شش صائب که نقش کم شوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۷۳۳سر به جیب فکر بر تا از فلک بیرون شوی
  2. غزل شمارهٔ ۶۷۳۴شکوه ای دارم به شرط آن که پنهان بشنوی
  3. غزل شمارهٔ ۶۷۳۵خنده‌ی بی‌جا مزن تا طعن بی‌جا نشنوی
  4. غزل شمارهٔ ۶۷۳۶خار دیوارست چون از اشک شد مژگان تهی
  5. غزل شمارهٔ ۶۷۳۷جام هیهات است از صهبا کند پهلو تهی
  6. غزل شمارهٔ ۶۷۳۸از بلند و پست نبود چاره تا گرد رهی
  7. غزل شمارهٔ ۶۷۳۹چمن را داغ دارد رویت از گلهای پی در پی
  8. غزل شمارهٔ ۶۷۴۰نباشد دولت بیدار را چون انقلاب از پی؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.