پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷۲۸

من به حال مرگ و تو درمان دشمن می کنی

این ستم ها چیست ای بی درد بر من می کنی؟

بد نکردم چون تویی را برگزیدم از جهان

خاک عالم را چرا در دیده من می کنی؟

می توان دل را به اندک روی گرمی زنده داشت

آتش ما را چرا محتاج دامن می کنی؟

نیستی گردون، ولی بر عادت گردون تو هم

می کشی آخر چراغی را که روشن می کنی

گرم می پرسی مرا بهر فریب دیگران

در لباس دوستداران کار دشمن می کنی

نیست با سنگین دلان هرگز سر و کاری ترا

خنده بر سرگشتگی های فلاخن می کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۷۳۰صبر کن بر آب تلخ و شور تا گوهر شوی
  2. غزل شمارهٔ ۶۷۳۱ترک عجب و کبر کن تا قبله عالم شوی
  3. غزل شمارهٔ ۶۷۳۲سرمپیچ از داغ تا سرحلقه مردان شوی
  4. غزل شمارهٔ ۶۷۳۳سر به جیب فکر بر تا از فلک بیرون شوی
  5. غزل شمارهٔ ۶۷۳۴شکوه ای دارم به شرط آن که پنهان بشنوی
  6. غزل شمارهٔ ۶۷۳۵خنده‌ی بی‌جا مزن تا طعن بی‌جا نشنوی
  7. غزل شمارهٔ ۶۷۳۶خار دیوارست چون از اشک شد مژگان تهی
  8. غزل شمارهٔ ۶۷۳۷جام هیهات است از صهبا کند پهلو تهی
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.