پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷۰۹

سر فرو نارد به گردون اختر دیوانگی

گرد خاکستر نگیرد اخگر دیوانگی

می زند پر در فضای لامکان با آن که هست

زیر سنگ کودکان بال و پر دیوانگی

می شمارد در شمار داغهای خامسوز

آفتاب روز محشر را سر دیوانگی

سهل باشد کوهکن گر سر به جای پا گذاشت

کوه را از پا درآرد ساغر دیوانگی

کاش تیغش از نیام خاک می آمد برون

تا به مجنون می نمودم جوهر دیوانگی

هست تا سنگ ملامت برقرار خویشتن

پشت خود بر کوه دارد لشکر دیوانگی

بحر عقل است آن که هر موجی به زنجیرش کند

نیست لنگر گیر بحر اخضر دیوانگی

سینه بر دریای آتش می زنم همچون سپند

تا به مغزم خورد بوی مجمر دیوانگی

در دیار ساده لوحان نقش بار خاطرست

محو سازد سکه را از خود زر دیوانگی

چرخ را در نیم جولان زیر پا می آورد

سنگ طفلان گر نگردد لنگر دیوانگی

بستر بیمار عقل از یک عرق گردد خنک

تا قیامت گرم باشد بستر دیوانگی

هر که خود را فرد باطل کرد در دیوان عقل

همچو صائب می شود سردفتر دیوانگی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۷۱۱شب که مغزم را به جوش آورد شور بلبلی
  2. غزل شمارهٔ ۶۷۱۲قطره ای از قلزم توحید باشد هر دلی
  3. غزل شمارهٔ ۶۷۱۳ابر مظلم تیره گرداند جهان را در دمی
  4. غزل شمارهٔ ۶۷۱۴تا نسوزد، عود در مجمر ندارد آدمی
  5. غزل شمارهٔ ۶۷۱۵گر به کار خویشتن چون شمع بینا بودمی
  6. غزل شمارهٔ ۶۷۱۶کاش من از روز اول بوالهوس گردیدمی
  7. غزل شمارهٔ ۶۷۱۷گر سر دنیا نداری تاجدار عالمی
  8. غزل شمارهٔ ۶۷۱۸جامه زرین نگردد جمع با سیمین تنی
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.