پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷۰۶

چاره از من می کند پرهیز از بیچارگی

غم به گرد من نمی گردد ز بی غمخوارگی

چاره این چاره جویان را مکرر کرده ام

امتحان از دردمندی ها همان بیچارگی

نیستم بر خاطر صحرا گران چون گردباد

کرده ام تا راست قامت، می برم آوارگی

گر نمی آری چراغی آه سردی هم بس است

پا مکش ای سنگدل از خاک ما یکبارگی

چاک تهمت بود اگر بر جامه یوسف گران

عاقبت شد شهپر پرواز کنعان، پارگی

ما عبث در زلف او دل بر اقامت بسته ایم

حاصل سنگ از فلاخن نیست جز آوارگی

روزی روشندلان دل خوردن است از آسمان

قسمت اخگر ز خاکستر بود دلخوارگی

عیبها را کیمیای فقر می سازد هنر

بر لباس تنگدستان پینه نبود پارگی

داشت صائب چاره جویی دربدر دایم مرا

پشت بر دیوار راحت دادم از بیچارگی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۷۰۸عقل و هوش و دین نگردد جمع با دیوانگی
  2. غزل شمارهٔ ۶۷۰۹سر فرو نارد به گردون اختر دیوانگی
  3. غزل شمارهٔ ۶۷۱۰گرچه خالی کردم از خون صد ایاغ از تشنگی
  4. غزل شمارهٔ ۶۷۱۱شب که مغزم را به جوش آورد شور بلبلی
  5. غزل شمارهٔ ۶۷۱۲قطره ای از قلزم توحید باشد هر دلی
  6. غزل شمارهٔ ۶۷۱۳ابر مظلم تیره گرداند جهان را در دمی
  7. غزل شمارهٔ ۶۷۱۴تا نسوزد، عود در مجمر ندارد آدمی
  8. غزل شمارهٔ ۶۷۱۵گر به کار خویشتن چون شمع بینا بودمی
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.